گرديد . تو هم همچون مسلمانان ديگر باش ، زيرا بهترين كار در نظر من اين است كه تو سلامتى را بپذيرى . تو دربارهء كشندگان عثمان زيادهروى كردهاى . اگر دست از مخالفت و رأى خود برداشتى و در صف مسلمانان قرار گرفتى و با مردم شام با من همراه شدى ، تو و مردم را در مقابل قرآن قرار مىدهم ، تا طبق فرامين آن عمل كنيم . اما آنچه را كه تو مىخواهى ( خلافت ) مانند گول زدن كودك شيرخوار و منصرف ساختن او از پستان مادر است . به جان خودم سوگند ، اگر با خرد خود بينديشى و هوا و هوس را رها كنى ، مرا دورترين كس از خون عثمان مىيابى . از ياد مبر كه تو از كسانى هستى كه در فتح مكّه از اسارت آزاد گرديدى ؛ كسانى كه نمىتوانند به خلافت برسند و در شورى شركت كنند . من جرير بن عبدالله را كه از اهل ايمان و هجرت است نزد تو و افرادى كه تو را قبول دارند مىفرستم . با او بيعت كن كه هيچ قدرت و نيرويى جز خدا نيست . »
معاويه در پاسخ نامهء حضرت نوشت :
« سلام عليك ، اما بعد ، به جان خودم سوگند ، اگر كسانى كه نقل كردهاى با تو بيعت كرده بودند و دامن تو از خون عثمان پاك بود ، تازه همچون ابوبكر و عمر و عثمان بودى . ولى تو مردم را براى ريختن خون عثمان فريب دادى و به انصار ستم نمودى . نادانها از تو پيروى كردند و ضعيفان نيرومند شدند . مردم شام فقط با تو جنگ مىكنند ، تا اين كه قاتلين عثمان را به آنها بسپارى . اگر چنين كارى كردى ، شوراى مسلمانان ( براى انتخاب خليفه ) تشكيل مىشود . مردم حجاز ، هنگامى بر مردم حكومت مىكردند كه همراه حقّ بودند ؛ اما وقتى كه اين حق را « با كشتن عثمان » از دست دادند ، حقّ انتخاب حكومت با
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1890
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٩٠