مىسازد . معاويه مىدانست كه در مبارزه با على ( ع ) مىتواند پيروز شود ، زيرا او با على ( ع ) به وسيله مردمى مىجنگيد كه نمىتوانستند بين ظلم و عدل و بين معاويه و على ( ع ) تفاوتى قائل شوند :
مردى از اهالى كوفه پس از جنگ صفّين سوار بر شتر خود وارد دمشق شد . يكى از مردم دمشق دامن مرد كوفى را گرفت و گفت : شترى كه بر روى آن سوارى ، « ناقهء » ( شتر ماده ) من است كه در صفّين از من به زور گرفتهاند . براى داورى نزد معاويه رفتند . مرد شامى ، پنجاه نفر از مردم شام را شاهد گرفت كه آن شتر ، ناقهء اوست . معاويه هم به زيان مرد كوفى رأى داد و فرمان داد كه شتر را به مرد شامى بدهد . مرد كوفى به معاويه گفت : خدا به تو لطف كند ! اين شتر ، « جمل » ( نر ) است و « ناقه » ( ماده ) نيست ! معاويه گفت : حكمى كه صادر شده ، تغيير نمىيابد . سپس ، بعد از آن كه مرد شامى رفت ، بار ديگر مرد كوفى را احضار كرد و از بهاى شتر پرسيد و دو برابر پول شتر به او داد و به او نيكى هم كرد و گفت : به على ( ع ) برسان ، من با صدهزار نفر با تو روبهرو مىشوم كه در ميان آنها كسى بين شتر مادّه و نر تفاوتى نمىشناسد !
جاحظ مطلبى نقل مىكند كه گفتهء معاويه را دربارهء مردم شام تأكيد مىكند و بعضى از علل پيروى شاميان از معاويه را روشن مىسازد . او مىگويد : « علّت فرمانبردارى و اطاعت مردم شام اين است كه آنان كودن ، دنبالهرو ، داراى جمود ، نافهم و بىاراده هستند . يكدندهاند ، نمىانديشند و از اخبار پشت پرده خبرى نمىگيرند ! »
گفتيم كه توطئه بر ضدّ على ( ع ) ، با پايان يافتن جنگ جمل به پايان نرسيد . بلكه اين درگيرى يكى از حلقههاى توطئههاى بزرگ عليه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1887
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٨٧