تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1889

مساهمون:

ص١٨٨٩
اگر معاويه با على ( ع ) بيعت ننمود و دستور آن حضرت را اجرا نكرد ، به خاطر اين بود كه تا آنجايى كه مىتواند ، اركان قدرت و نفوذ را تحت تصرّف خود در آورد و به خود اختصاص دهد . توطئهء مردم حجاز هم فرصتى به معاويه داد كه موضع خود را محكم كند . پس از اين كه اتّحاد مثلث قريش در جنگ جمل شكست خورد ، على ( ع ) شخصى را نزد معاويه فرستاد و از او خواست كه دست از نافرمانى بردارد و با مردمى كه على ( ع ) را به خلافت انتخاب كرده‌اند همراهى كند و اين را بارها به معاويه تذكّر داد . اين نامه حاوى هشدارهاى آن حضرت به معاويه است : « سلام بر تو ! امّا بعد ، تو كه در شام هستى ، بايد بيعت مرا در مدينه بپذيرى . زيرا كسانى كه با ابوبكر ، عمر و عثمان بيعت كردند ، با من هم بيعت نمودند . تو هم بايد با شرايط آنها همراه گردى و نمىتوان گفت آن كس كه حاضر است ، بايد بيعت نمايد و آن كس كه غايب است ، مخالفت كند . شورى ( در امر خلافت ) حقّ ويژهء مهاجرين و انصار است ، و چون ايشان اجتماع كرده ، مردى را خليفه و پيشوا ناميدند ، رضا و خشنودى خدا در اين كار است . و اگر كسى از فرمان ايشان سرپيچيد ، او را به اطاعت وادار نمايند . و اگر فرمان آنها را نپذيرفت با او مىجنگند ، زيرا غير راه مؤمنان را پيروى نموده و خداوند او را ، به آنچه به آن رو آورده است واگذارد و گرنه او را به جهنم كه جايگاه بدى است ، مىفرستد . طلحه و زبير با من بيعت كردند ، سپس بيعت خود را شكستند . نقض بيعت آنان همچون بازگشت و ارتداد از اسلام بود . پس از اين كه آنها را نصيحت كردم و نپذيرفتند ، با آنان نبرد كردم ، تا اين كه بر خلاف ميل آنان ، امر خدا صادر و ظاهر شد و حقّ پيروز