تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1877

مساهمون:

ص١٨٧٧
فرزند طلحه و استاندارى كوفه را به نام فرزند زبير بنويس و معاويه را در شام نگهدار ، تا قلبها آرام گردد و خشم قاتلين عثمان و حاميلن پيراهن او بر طرف شود ! هنوز اين سخن در گوش على ( ع ) بود كه طلحه و زبير هنگام بيعت با او ، به آن حضرت گفتند : ما با اين شرط با تو بيعت مىكنيم كه در حكومت شريك باشيم ! ايشان چه خونى را مىطلبند ؟ اگر حيله و اسباب‌تراشى نباشد ؟ ! پيش از اينكه جنگجويان روياروى يكديگر قرار گيرند ، على ( ع ) به سربازانش دستور داد كه صفهاى خود را مرتّب و منظّم كنند و سپس فرمود : به آنها تيراندازى نكنيد و نيزه و شمشير نزنيد و در اين كار پيشى نگيريد ! دقيقه‌اى چند نگذشت كه يكى از سربازان دشمن تيرى به سوى سربازان على ( ع ) افكند و يكى از ياران على ( ع ) را كشت . حضرت فريادش بلند شد كه : « خدايا شاهد باش ! » ؛ سرباز ديگرى تير خورد و كشته شد . على ( ع ) گفت : « خدايا شاهد باش ! » « عبداللّه ابن بديل » تير خورد و برادرش او را پيش على ( ع ) آورد . على ( ع ) گفت : « خدايا تو شاهد باش ! » و جنگ آغاز شد . على ( ع ) همچون طوفان آتشى به گروه ياغى حمله‌ور شد و لشكر قريش را از جايشان به در كرد و اركانشان را متزلزل ساخت و صفهايشان را درهم كوبيد . شوراى جنگى به فرماندهى زبير پا به فرار گذاشتند ، اما ياران على ( ع ) به او دست يافتند ، ولى راه را برايش گشوده و او را نكشتند . عماربن ياسر حملهء سختى به زبير كرد . وقتى زبير خود را اسير عمار يافت ، گفت : اى ابويقظان ، آيا مىخواهى مرا بكشى ؟ عمار از زبير دور شد و گفت : نه اى ابا عبداللّه !