مردم با او بيعت كرده بودند ، و حاضر هم نبودند دست از او بردارند . به هنگام بيعت هجوم آوردند و گفتند : جز تو كسى را پيدا نمىكنيم و جز تو هم به كسى رضايت نمىدهيم . پس بايد با تو بيعت كنيم . از تو جدا نمىشويم و پراكنده نمىگرديم . امام با آنها بيعت كرد . مردم هم ديگران را به بيعت با او دعوت كردند . هر كس كه به ميل خود بيعت كرد ، امام پذيرفت و هر كه مايل نبود و بيعت نكرد او را آزاد گذاشت ؛ اما چندى نگذشت كه ديد عدهاى بىدليل مردم را عليه او تحريك مىكنند و ياران او را متفرق مىسازند و از روى ستمگرى ، در ميان يارانش اختلاف مىافكنند و كارگزاران و خزانهداران او را تحت شكنجه قرار مىدهند . به گفتهء خود وى ، يارانش را از روى نيرنگ و شكنجه مىكشند و در كمين او نشستهاند تا به دشمنى ستمگرانه او را از خلافت بر كنار كنند و بكشند ! امام با علم به همهء اين مطالب ، در انديشهء انتقام از مخالفين ستمگر خود نيفتاد . كينهء آنها را به دل نگرفت و آن خشمى كه هميشه ، در روح مظلوم از ظالم به وجود مىآيد ، در چهرهء او آشكار نگرديد . بلكه پيروان خود را جمع كرد و سخنرانى خود را - كه از انسانيّتى سرچشمه مىگرفت كه بسيارى از انبيا نيز تا به آن حد از آن سيراب نشده بودند - ايراد كرد و گفت : « اى اهل كوفه ، من شما را دعوت كردم كه شاهد كار ما و برادرانمان از مردم بصره باشيد . . . »
بزرگوارى و كرامت على ( ع ) به همينجا پايان نيافت ، بلكه تا آنجا كه انسان توانايى و طاقت دارد و مىتواند ، از اعمال زشتكاران چشمپوشى كرد . او سفيرى براى تماس با طلحه و زبير به بصره فرستاد و از آنها خواست كه دست از ستمگرى و دشمنى بردارند و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1874
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٧٤