من از شما مىپرسم و مىخواهم شما هم بپرسيد كه چه تفاوتى بين دو جبهه ، از زمان ورود اصحاب جمل به بصره تا خطبهء امام ( ع ) وجود دارد . هر كدام از آنان براى كار خود دليل و توجيهى دارند ، ولى حوادث ، منطق خود را دارند و موضعگيرى افراد هم در برابر حوادث ، دلايل خاصّ خود را دارد كه اوضاع و شرايط فراوانى آن را ايجاب مىكند . گاهى نقش عوامل پوشيده و پنهان شديدتر از عوامل ظاهرى است .
ولى انسانيّت ناب ، معيارهايى دارد كه جايگزينى براى آن نيست . و با همين معيارهاى انسانى مىتوان به نفع يا زيان افراد قضاوت كرد . و همين معيارهاست كه حرف آخر را در ارزشيابى كردار و گفتار و خواستهها مىزند و همين معيارهاى انسانى ، ترازوى هميشگى نبرد درونى زشتيها و زيباييهاست . اگر اين ارزشها و معيارهاى انسانى وجود نداشت ، اراده و انجام اعمال شايسته معنا و مفهومى نداشت و تربيت انسانها برپايهء اخلاق عظيم ، ارزشمند نبود و رسالتهاى بزرگ انسانى تمام اهداف عظيم خود را - كه بر پايهء انقلابهايى عليه شرّ استوار است - از دست مىداد و به استناد همين ارزشهاى انسانى است كه پايهها و معيارهايى براى بنيانگذارى خير و حق به وجود مىآيد .
اگر اين معيارها و ملاكها نبود ، بد و خوب زندگى درهم آميخته مىشد و حق در كنار باطل گم مىشد . گاه منطقِ حوادث بسيار سخت و سنگين و گاهى براى برخى از افراد بيش از حد سنگين است ، در جايى كه بالا رفتن سخت و دشوار است مىبينى كه باقى ماندن در همان حال برايت آسان مىشود . آرى بيشتر مردم ايستايى و ماندن
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1872
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٧٢