قاضى در پاسخنامه طلحه و زبير نوشت : « اگر عثمان ظالمانه كشته شد ، چه ربطى به شما دارد ؟ و اگر مظلومانه به قتل رسيد ، ديگران در خونخواهى او بر شما مقدماند و اگر مسئله براى كسانى كه حضور داشتند سخت و دشوار شده ، مسلماً براى كسانى كه غائب بودند ، دشوارتر است ! »
طلحه و زبير به « منذر بن جارود » نيز چنين نوشتند : « اما بعد ، پدرت در جاهليت رئيس و در اسلام بزرگ بود . تو در هر جهت شبيه به پدرت هستى . عثمان را كسى كشته كه تو از او بهترى و كسى مطالبهء خون او را مىكند كه او از تو بهتر است والسلام ! »
منذر در پاسخشان نوشت : « چيزى مرا به اهل خير ملحق نساخته ، مگر اينكه از اهل شرّ بهتر باشم . حق امروز عثمان ، از حق ديروزش ناشى شده است . او در ميان شما بود و او را رها كرديد . پس شما كى به اين فكر افتاديد ، و اين مطلب براى شما آشكار گرديد ؟ »
عايشه براى زيدبن صوحان نوشت : « از عايشه دختر ابوبكر ، امالمؤمنين ، محبوبهء رسول خدا ( ص ) به فرزند برگزيدهاش زيدبن صوحان ! اما بعد ، وقتى نامهام به دستت رسيد ، نزد ما بيا و ما را در كارمان يارى ده . اگر به ما كمك نمىكنى ، مردم را از على ( ع ) برگردان ! »
زيد در جواب نامهء عايشه نوشت : « از زيدبن صوحان به عايشه دختر ابىبكر ، محبوبهء رسول خدا ( ص ) ، اما بعد ، من فرزند مخلص تو هستم ، به شرط اينكه دست از اين كار بردارى و به خانهات بازگردى و اگر دست برندارى ، من اولين كسى خواهم بود كه به مبارزهء با تو برخيزم . »
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1855
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٥٥