اخلاق بنىاميّه در جاهليت و اسلام آگاه بود و از هدفها و اميال دور و نزديكشان اطّلاع داشت و از روشهاى گوناگون سخت و آرامشان و از همراهى و بىاعتنايى براى رسيدن به هدفهايشان باخبر بود .
سعد چون اخلاق معاويه را مىدانست ، بيمى نداشت كه بر خلاف انتظار معاويه ، پاسخى به او بدهد كه در آن عظمت و شأن على ( ع ) را ياد كند و احترام بگذارد و او را بر دشمنانش مقدّم بشمارد و صريحاً بگويد كه در وجود على ( ع ) بزرگواريها و ويژگيهايى است كه نظير آنها در ميان همهء دشمنان و دوستانش وجود ندارد . سعد اين مطالب را براى معاويه نوشت و بر آن افزود كه من مىدانم كه مردم را عليه علىبن ابيطالب ( ع ) تحريك مىكنى تا خودت به خلافت برسى ، اما به خلافت نخواهى رسيد ، زيرا زمامدارى شايسته كسى چون تو نيست و عمربن خطاب هم همين نظر را داشت و براى همين بود كه تو را در رديف اصحاب شوار قرار نداد .
متن پاسخ سعد به معاويه چنين است :
« اما بعد ، عمر افرادى را جزو شورا قرار داد كه آنها را سزاوار خلافت مىدانست و در ميان ما كسى شايستهتر است كه ما او را شايستهتر بدانيم . على ( ع ) ويژگيهاى ما را داشت ولى ما امتيازات او را نداشتيم . اما طلحه و زبير ، اگر در خانه خود مىنشستند برايشان بهتر بود . خدا ، امّالمؤمنين را بيامرزد ! »
در اين پاسخ هم ، نظر سعد دربارهء مخالفين على ( ع ) كه دست به فتنه زده بودند ، روشن مىگردد !
از خلال نامهها و پاسخهايى كه بين اصحاب جمل و مردم بصره و ميان طرفداران و مخالفين سپاه عايشه در بعضى از شهرها ردّ و بدل
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1858
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٥٨