تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1844

مساهمون:

ص١٨٤٤
سوگند قصد عمره نداريد . در پى كار خود برويد ! » طلحه و زبير به مكه رفتند ! بنىاميه به اتفاق طلحه و زبير ، توطئه‌اى عليه على ( ع ) كه انقلاب اجتماعى او را به خلافت رسانده بود ، چيدند و به حيله‌گرى عليه آن حضرت پرداختند . پول فراوانى براى جمع‌آورى نيرو بر عليه على ( ع ) هزينه كردند . كارگزارانى كه على ( ع ) از كار بر كنار ساخته بود به يارى بنىاميه شتافتند و مكه را پايگاه خود قرار دادند و هر چه ثروت و اسلحه داشتند ، به مكه منتقل نمودند . عايشه دختر ابوبكر و همسر رسول خدا ( ص ) ، محرك نيرومندى براى اين درگيرى وحشتناك بود ؛ اختلافى كه از نخستين روز خلافت على ( ع ) آغاز شد و در طول قرون طولانى پايان نيافت ! عايشه خبر زمامدارى على ( ع ) را به اين صورت دريافت كرد : عايشه به يكى از داييهاى خود از طايفه « بنى ليث » به نام « عبيدبن ابىسلمه » برخورد كرد . از او پرسيد چه خبر تازه‌اى ؟ ! عبيد گفت : مردم با على ( ع ) بيعت كردند . عايشه گفت : « اگر حكومت براى على ( ع ) مسلم گرديد ، اميدوارم كه آسمان و زمين درهم فروريزد . » عايشه خبر را در خارج از مكه شنيد ، اما بلافاصله وارد مكه شد و گفت : به خدا سوگند عثمان مظلومانه كشته شد . به خدا سوگند ، خون او را مطالبه مىكنم ! عبيد از او پرسيد : براى چه خون او را مطالبه مىكنى ؟ به خدا سوگند ، اولين كسى كه با عثمان مخالفت كرد ، مگر تو نبودى كه مىگفتى ، اين پيرمرد نفهم را بكشيد كه كافر شده است ؟ عايشه گفت : آنان عثمان را توبه دادند و سپس او را كشتند . من گفتم ، آنها هم گفتند ، اما گفته آخر من بهتر از گفته اول من بود !