طبرى در اين مورد ، اشعار عبيد خطاب به عايشه را نقل كرده كه در اين اشعار ، قتل عثمان را به گردن عايشه افكنده است : « آغاز از تو ، مخالفت از تو ، و باد و باران مبارزه از تو . تو دستور كشتن خليفه را دادى و به ما گفتى كه كافر شده است ! اگر ما تو را نسبت به قتل عثمان بىگناه بدانيم ، ولى قاتل او را كسى مىدانيم كه فرمان به آن داده است ، سقف بر سر ما فرود نيامده و خورشيد و ماه ما هم كسوف نكرده است . »
عايشه با شتاب و ناراحتى وارد مكه شد . طلحه نزد عايشه رفت و ماجراى على ( ع ) و مردم و حكومت حضرت را به او گفت و افزود : « مردم با على ( ع ) بيعت كردند و آنگاه نزد من آمدند و مرا مجبور كردند ! »
عايشه گفت : « چرا على ( ع ) بايد بر گردن ما سوار شود ؟ تا زمانى كه على ( ع ) بر سر قدرت است ، وارد مدينه نمىشوم . »
عايشه از اين تاريخ ، فتنهء طغيانگرانهء خود عليه علىبن ابيطالب ( ع ) را آغاز كرد و مردم را براى مطالبهء خون عثمان از على ( ع ) تحريك نمود . هر كه خط مشى عايشه را در اين موضع بررسى نمايد ، مىيابد كه او تا چه حدى از على ( ع ) كينه داشته است ؛ ولى براى روشن شدن موضع عايشه نسبت به على ( ع ) ، ضرورى است به علل ناراحتى و خشم او كه سالها در دل داشته اشاره كنيم .
آنگونه كه اكثر مورخان مىنويسند ، ناراحتى عايشه از على ( ع ) به گذشتهها باز مىگردد ، به روزى كه عايشه وارد منزل رسول خدا ( ص ) شد .
يكى از علل ناراحتيهاى عايشه از ساعتى آشكار شد كه على ( ع ) با
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1845
مساهمون: جورج جرداق
ص١٨٤٥