در آنجا بماند . اين كار را آنقدر تكرار كرد كه على ( ع ) فرمود : « عثمان مرا چون شتر آبكش چاه قرار داده ، بروم و برگردم . به من مىگويد كه از مدينه بيرون بروم ، بار ديگر دستور مىدهد كه به مدينه بازگردم . اكنون بار ديگر به من مىگويد كه از مدينه بيرون بروم ! »
بدين گونه عثمان دست ابن ابىسرح را در ستمگرى نسبت به مردم مصر باز گذاشت و او هر كارى كه مىتوانست انجام مىداد . مردم مصر ناگزير به مدينه آمدند و از فرماندار و حاكم خود عثمان شكايت كردند ؛ عثمان طى يك سخنرانى ، مردم مصر را ستايش كرد و از كار خويش توبه كرده ، استغفار نمود و به آنان وعده داد كه والى ستمگر خود را معزول سازد . سپس به دارالخلافه بازگشت ، مروان او را از نيّت و قول و وعدهاش باز گرداند . خليفه به وعدههاى خود عمل نكرد .
مسئله ابوذر و ابن مسعود در نظر عثمان كمارزشتر از محمدبن ابىبكر نبود و دعوت اصلاحطلبانهء ايشان براى درباريان عثمان سنگينتر از تمرّد پىدرپى مصريها نسبت به دارالخلافهء مدينه و دارالولايهء مصر نبود . از سوى ديگر ، محمدبن ابىبكر از مخالفين سياست عثمان ، و ابىبن سرح از موافقين آن بود . توجه مردم مصر به اين سو يا آن سو ، كه نتيجهء عملكرد كارگزاران او بود ، باعث تقويت و يا تضعيف عثمان مىشد .
باتوجه به اين علل ، بعيد نيست كه عثمان پس از اينكه فرزند ابوبكر را به جاى ابنابى سرح انتخاب كرد ، پشيمان گشته و وعدهاى را كه بر خلاف ارادهء مروان به مصريها داده بود ، در اثر فشار او و ديگر درباريان زيرپا گذاشته باشد .
آگاهان مىدانند كه توصيههاى مروان و بستگان خليفه به عثمان
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1762
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٦٢