سازد ، سپس مخفيانه به سوى عامل خود نمايندهاى بفرستد و به او ابلاغ نمايد كه حاكم جديد و افرادى را كه با او مىآيند تحت فشار قرار دهد و خونشان را بريزد . »
اين سخن درستى است ، آرى قابل قبول و منطقى نيست كه عثمان اين حيله را عليه مسلمانان به كار بندد ، ولى روحيّهء سازشكارانهء عثمان در اكثر اوقات او را بر آن مىداشت كه به ارادهء خويشاوندان اموى خود ، عمل كند . بنىاميه هم اهل حيلهگرى ، افترا و توطئه بودند . تاريخ زندگى عثمان به ما نشان مىدهد كه بارها او دربارهء موضوعى دستور مىداد ، اما بعداً پشيمان مىشد و از پشيمانى مىگريست . اين خود دليلى است بر اينكه بنىاميه به او اصرار مىكردند و فشار مىآوردند و او را از طبع سليم و خلق رحيمش خارج مىساختند ، تا كارى را انجام دهد كه بعدها از كردهء خود پشيمان شود .
از جمله اينكه بيشترين توهينها را به ابوذر كرد ، سپس سعى نمود كه رضايت او را بهدست آورد . ولى بار ديگر بر او خشم گرفت و او و زن و فرزندانش را در تبعيدگاه به چنان وضع ناراحتكنندهاى كه در فصل قبل بيان شد ، از بين برد . . .
نمونهء ديگر ، رفتار او با صحابى بزرگ پيامبر ، عبدالله بن مسعود است . عثمان دستور داد او را به زمين كوبيدند و استخوانهايش را شكستند و حقوقش را قطع كردند ولى بعد از مدتى كوتاه ، عثمان از او عذرخواهى نمود و استغفار كرد !
و همچنين چندين بار به على ( ع ) دستور داد تا از مدينه خارج شود ؛ سپس از آن حضرت درخواست مىكرد كه به مدينه بازگردد و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1761
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٦١