تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1758

مساهمون:

ص١٧٥٨
فهميدند كه شما اين نامه را به دست آورده‌ايد ؟ آنان پاسخى نداشتند و گفتند : اين امر را هرگونه كه مىخواهيد تعبير كنيد ، به هر جهت ما احتياجى به اين مرد نداريم . قابل قبول و پذيرفتنى نيست كه عثمان اين حيله را عليه مسلمانان به كار بندد ؛ دسته‌اى را راضى كند و آن وقت كسى را پيش عامل خود بفرستد كه خون آنان را بريزد و تحت شكنجه و فشار قرار دهد . و نيز قابل قبول نيست كه مروان تا آنجا در مخالفت با خليفه جرأت داشته باشد كه چنين نامه‌اى بنويسد و با مهر او امضا كند و با غلام و شتر خليفه آن را بفرستد . مطلب ساده‌تر از اين است . مردم شهرها وعده‌هايى از حاكم خود شنيده بودند و به انجام آن اطمينان پيدا كرده بودند . وقتى دريافتند كه خليفه به وعدهء خود وفا نكرده خشمگين شدند و در حالى كه برآشفته بودند ، آمدند تا رهبر خود را از كار بر كنار كنند و كار را يكسره سازند ؛ اما وقتى به مدينه رسيدند ، ياران رسول خدا ( ص ) را مخالف خود يافتند . از اين‌رو از جنگ خوددارى نمودند و تظاهر به بازگشت كردند و هنگامى كه دريافتند صحابهء پيامبر ( ص ) اسلحه را به زمين گذاشته و در خانه‌هاى خود آرميده‌اند ، بار ديگر به مدينه بازگشتند و آن را بدون درگيرى اشغال نمودند ! » هيچ داستانى در تاريخ نيست ، مگر اينكه دسته‌اى وقوع آن را به اثبات مىرسانند و در اثبات آن مبالغه و زياده‌روى مىكنند و دسته‌اى ديگر اصل آن را منكر مىشوند و در انكار خود مبالغه مىنمايند . از اين جهت مىتوان دربارهء آن شك كرد ، به خصوص اگر آن داستان ، در خدمت اهداف حزبى و يا در تأييد فرقه‌هاى مذهبى باشد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1758 | جورج جرداق / خسرو شاهى