بيدار نمىساخت ابوذر از خودآگاهى و ارادهاى نداشت . عبدالله بن سبا ، ابوذر را به اخلالگرى ، گمراهى و تخريب فراخواند ، زيرا به گمان اين نويسنده ، ابن سبا اصل و ريشهء فساد و خرابى بوده و در « گردشهاى خود در شهرها » هدفى جز آشوبگرى نداشته است . ابوذر هم مطابق ميل عبدالله بن سبا به گسترش گمراهى و ايجاد آشوب و سرپيچى مردم از زمامداران كوشيد . اين نويسنده نسبت به مردم عرب و مسلمانان و تاريخ دلسوزى كرده و از كوششهاى ابوذر در راه تحريك فقرا عليه اغنيا و ترس معاويه از ابوذر در از دست دادن شام به وحشت افتاده ، مىگويد : « ابوذر عرصه را بر معاويهء بردبار تنگ كرد كه او هم ابوذر را به نفع مسلمانان و تاريخ از شام تبعيد نمود ! ؟ »
اين نويسنده ، بيش از معاويه از ابوذر مىترسد . و از فقرا نسبت به ثروتمندان و نسبت به سلامت جامعه از عبداللّه بن سبا وحشت دارد .
منطق اين نويسنده منطق حكومتهاى تاريخ و افراد ذهنگرايى است كه تحولات را از دريچهء تأثير افراد مىنگرند و معتقدند كه اين فرد ، فقط شخص زمامدار و حاكم است و براى شخص حاكم از وزش كمترين نسيم ، احساس وحشت مىكنند . براساس اين منطق ، هر حقطلبى از نظر اين حاكم و طرفدارانش ، اخلالگر و فاسدى است كه به آشوب دامن زده و مردم را از اطاعت زمامداران بازداشته است !
آيا تعجب نمىكنيد كه تاريخنويسان معاصر ، با اينكه ابزارها و اطلاعات فرهنگى برترى نسبت به مورخان گذشته دارند و تعداد آنان بيشتر است ، بر خلاف گذشتگان علل آشوب را به دست نياوردهاند ؟
چنان كه ديديد ، نويسندهء كتاب عايشة و السياسة علل انقلاب را گردش ابنسبا در شهرها مىداند ، در حالى كه طبرى و ديگر مورّخين ،
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1753
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٥٣