آيا براى سير انديشه خطرناك نيست كه ما انقلابهاى اصلاحى تاريخ را به صورت كودكانهاى تحليل و تحريف كنيم و آنها را به افرادى نسبت دهيم كه مىخواستهاند « آشوب » به پا كنند و از اينرو به شهرها مىرفتهاند و آشوب به وجود مىآوردهاند ؟ !
ببينيد نويسندهء كتاب عايشة و السياسة دربارهء خطر عبدالله بن سبا يا به قول او « ابن السّوداء » چه مىگويد و چگونه ناآگاهانه و جاهلانه مىخواهد معاويه را كه با معيارهاى انسانى متضاد است ، بزرگ جلوه دهد ، و ابوذر غفارى را با آن همه عظمت و شخصيت درهم كوبد . اين نويسنده از ذكر بيشتر مطالب محققينى كه مزد تأليفات خود را بهشت مىخواهند چشم پوشيده و مىگويد :
« عبدالله بن سبا در تمام بخشهاى سرزمينهاى اسلامى گردش كرد . نخست در حجاز تخم گمراهى افشاند ، كه قبلًا گفته شد ، سپس به شام رفت كه آن ايام در دست فردى مطلع مثل معاويةبن ابوسفيان بود . معاويه از خطر او آگاه شد و او را از شام اخراج نمود ولى با آن همه احتياطى كه معاويه كرد باز نمونههايى از فساد او به معاويه رسيد . . . عبدالله شخم كرد و بذر توطئه افشاند و صحابهء بزرگى از ياران پيامبر ( ص ) را كه شاميان سخن او را قبول مىكردند ، تحريك كرد . گفتار او عرصه را بر معاويهء حليم و زيرك تنگ كرد . معاويه ناگزير شد از عثمان بخواهد كه او را از شام اخراج نمايد ؛ آن صحابه ابوذر بود و داستان ابوذر مشهور است ! »
خلاصهء نظر اين نويسنده اين است كه شهرهاى دولت عربى در روزگار عثمان در نعمت و رفاه بودهاند ؛ به ويژه منطقهء شام كه به دست « كاردان شام » معاويه اداره مىشد ، در ناز و نعمت به سر مىبرد و اگر عبدالله بن سبا با مصلح بزرگ ابوذر غفارى برخورد نمىكرد و او را
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1752
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٥٢