اكثر اينگونه نويسندگان مىكوشند كه خوانندگان خود را در غفلت و بىخبرى نگهدارند و با سادهانگارى و كوتاهفكرى نظريات خود را القا مىكنند . از جمله اين نويسندگان ، نويسندهء كتاب عايشه و السياسة « 1 » است .
نويسندهء اين كتاب ، كوشيده است كه طىّ فصلها و مباحث مفصّل به خوانندگان ثابت كند كه علّت اصلى همهء حوادث جهان عرب در زمان عثمان و علت كشتهشدن خليفهء سوم و حوادث وحشتناك پس از آن ، به وجود مردى به نام عبداللهبن سبا و توطئههاى او باز مىگردد ! زيرا به نظر او نتيجهء عملى اين گمان و افترا اين است كه دولت زمان عثمان و وزيرش مروان ، يك حكومت نمونه بوده است و بنىاميه و كارگزاران اشرافى آنان ، همه ، پيامبران عدالت اجتماعى و برادرى انسانى در سرزمين عرب بودهاند ؛ تنها عبداللهبن سبا بود كه بنىاميه و نمايندگانشان را بدنام كرده و نيكى و شايستگى آنان را از بين برده و فساد نموده است ! اگر عبداللهبن سبا در شهرها نمىگشت و سرزمينها را عليه عثمان و فرمانداران و اميران شايسته و اصلاحطلب او تحريك نمىنمود ، مردم در سايهء نعمتهاى مروان و عدل وليد و حلم معاويه ، زندگى سعادتمند و راحتى داشتند !
چنين گمانى انحراف واقعيت ، تجاوز به خلق و همگامى با انديشههاى سست و منطقى سطحى و دلايلى واهى و ساختگى است . اما خطرناكتر از آن اين است كه اين نويسنده حقايق اساسى ساختمان تاريخ را تحريف مىكند ، زيرا چنين كسانى مىخواهند
هامش
( 1 ) رك : سعيد افغانى ، عايشه و السياسة