ياران پيامبر ( ص ) هيأتى به دربار عثمان اعزام داشتند كه در آن ، عماربن ياسر و سعدبن ابى وقاص نيز حضور داشتند و علىبن ابيطالب ( ع ) رهبرى هيأت را به عهده داشت . آنان وارد منزل عثمان شدند ، درحالى كه نامه بهدست على ( ع ) بودو غلاموشتر را با خود آورده بودند . على ( ع ) به عثمان گفت : اين غلام تو است ؟ پاسخ داد : آرى !
اين شتر تو است ؟
آرى مال من است !
اين مهرى كه پاى نامه خورده مهر تو است ؟
بلى مهر من است !
آيا اين نامه را تو نوشتهاى ؟
نه ! من اين نامه را ننوشتهام . به خدا سوگند كه من اين نامه را ننوشتهام و دستور نگارش چنين نامهاى را ندادهام . و اين غلام را هرگز به سوى مصر نفرستاده بودم !
صحابه دانستند كه عثمان دروغ نمىگويد . در خط نامه دقت كردند ، ديدند بدون شك خط مروان است . مردم از عثمان تقاضا كردند كه مروان را به آنان تسليم كند تا با او سخن بگويند و از او بازجويى نمايند ، تا حقيقت نامه روشن شود . اما عثمان حاضر به پذيرش اين درخواست نشد . با اينكه مروان در آن هنگام در دارالخلافه بود ، جرأت گفتگو با مردم را نداشت تا خشم مردم را از عثمان ، كه از او حمايت مىكرد ، برگرداند .
صحابه كه از مروان و عثمان خشمگين بودند ، دارالخلافه را در حالى ترك كردند كه يقين داشتند نوشتن اين نامه تنها كار مشاور خليفه يعنى مروان است . آنان تصميم گرفتند كه اگر خليفه ، مروان را براى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1739
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٣٩