مسجد شدند و سخنگوى آنان خطاب به مردم مدينه گفت : « هر كس در خانهء خود بماند و قصد آزار ما را نداشته باشد ، در امان است ! »
سپس رؤساى مصريان نزد صحابهء بزرگ اجتماع كردند و از فشارهاى ابن ابى سرح زبان به شكوه گشودند و از خشونت و سنگدلى وى در كشتن مردى كه تنها گناهش شركت در جمعى براى درخواست عدالت و حق بود ، شكايت كردند .
بعضى از اين صحابه نزد عثمان رفتند و درباره درخواست مردم مصر با او سخن گفتند . سپس عدهء زيادى به رهبرى علىبن ابيطالب ( ع ) به خانهء عثمان رفتند و على ( ع ) با منطق حيكمانه و عادلانهء خود چنين گفت : « آنان از تو درخواست كس ديگرى نمودند ، و براى رسيدن به اين هدف خون يك نفر از آنان ريخته شده است . اين شخص را از حكومت مصر عزل كن و بين مردم و نمايندهء خود قضاوت نما و حق مردم مصر را از او بگير . »
عثمان تأكيد كرد و اطمينان داد كه رضايت مردم مصر را جلب كند . سپس به آنها گفت يك نفر را انتخاب كنيد كه او را به جاى فرزند ابىسرح ، حاكم شما كنم . مردم در اين باره فكر كردند و گفتند محمدبن ابى بكر را به حكومت مصر منصوب كن . عثمان او را براى حكومت مصر پذيرفت و همراه گروهى از مهاجرين و انصار ، با فرمان حكومت مصر ، به سوى آن منطقه اعزام داشت .
محمدبن ابىبكر و همراهان او از مهاجر و انصار ، مدينه را ترك كردند و پس از سه روز راهپيمايى ، غلام سياه چهرهاى را ديدند كه سوار بر شتر از بيراهه مىرود ، گويى كه گمشده و يا فرار مىكند . از كار او به شگفت آمدند و از او پرسيدند : غلام چكارهاى ؟ !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1736
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٣٦