تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1738

مساهمون:

ص١٧٣٨
دستور بعدى من به تو برسد . هر كه براى دادخواهى نزد تو آمد او را زندانى كن تا به خواست خدا نظر من به تو برسد ! » پس از خواندن نامه ، سكوت همه‌جا را فراگرفت و همه در بهت و نگرانى فرو رفتتند ! آيا بايد خليفه مسلمين نسبت به مردم ، كارگران ، انصار و مهاجرين و اطرافيانش چنين روشى را اجرا كند ؟ ! آيا كشتن مردمى كه كار خلافى انجام نداده‌اند ، مجاز است ؟ ! آيا زندگى مردمى كه افراد نيكوكار و شايسته در ميانشان وجود دارند ، بايد فداى انحراف روح ، اشارهء زبان و گردش قلمى روى كاغذ شود ؟ ! محمدبن ابىبكر نامه را به امضاى مهاجر و انصارى كه همراهش بودند رساند و گفت كه همگى به مدينه بازگردند و ياران پيامبر ( ص ) را از حقيقت موضوع آگاه سازند . هنگامى كه به مدينه بازگشتند ، نامهء عثمان را در جمع صحابه كه علىبن ابيطالب ( ع ) هم ميان آنها بود ، خواندند . پس از شنيدن متن نامه همه در غم و اندوه فرو رفتند و از اين حيله‌گرى در حق مردم و اسلام ناراحت شدند . خبر غلام و نامه در ميان مردم مدينه پخش شد و همه نسبت به عثمان و مروان خشمگين شدند ، زيرا در زمان خلافت ابوبكر و عمر وقوع چنين مسأله‌اى غيرممكن بود . مردم مدينه هنوز روش زمامدارى پيامبر گرامى اسلام ( ص ) را فراموش نكرده بودند . به همين جهت ، خشم آنان افزوده شد و با يكديگر به گفتگو و مشورت پرداختند و از اوضاع موجود دارالخلافه بد گفتند . حوادث جديد ، بار ديگر ظلمهاى گذشته را به ياد مىآورد و خاطرهء دردناك ابوذر غفارى ، عبدالله بن مسعود و ساير صحابهء بزرگ پيامبر ( ص ) را زنده مىكرد .