اندرزشان بىثمر بود ، زيرا مروان در دربار نفوذ و حضور ويژهاى داشت .
سرانجام انقلاب رخ داد ! در زمانى كه مردم شهرها از سياست و برنامههاى عثمان كه به دست مروان و امثال او طراحى مىشد ، سخت خشمگين بودند ، مردم مصر وارد مدينه شدند و از استاندار او در مصر ( عبداللّه بن ابى سرح ) به عثمان شكايتهاى فراوانى نمودند .
عثمان شكايت مردم را پذيرفت و از نمايندهء خود بدگويى كرد و به مردم مصر وعده داد كه حقشان را بگيرد .
عثمان نامهاى به نمايندهء خود در مصر نوشت و او را از برخوردهاى سابقش با مردم مصر منع كرد و او را تهديد كرد كه اگر دستورش را اجرا نكند ، با وى به گونهء ديگرى رفتار خواهد كرد . اين كار بر خلاف ميل مروان بود . به همين جهت مردم مصر را با وضع ناراحتكنندهاى از دارالخلافه راند و كوشيد كه عثمان را از پيمان خود با انقلابيّون مصر ، بازداشته و منصرف سازد .
ابن ابى سرح هنگامى كه نامه عثمان را خواند ، به سختى خشمگين شد و از اجراى دستور عثمان سرباز زد . او كار را به جايى رسانيد كه يكى از انقلابيونى را كه براى شكايت پيش عثمان رفته بود ، به قتل رساند . زيرا روابط عبدالله بن ابى سرح با خليفه به گونهاى بود كه قدرت اين نوع نافرمانى و انجام اين گونه كارها را داشت . عثمان برادر رضاعى عبدالله بود و به سبب همين برادرى او را حاكم مصر كرده بود .
در پى اين جريان ، آتش خشم مردم مصر از جنايت عبدالله شعلهور گرديد . آنان گروه ديگرى را به مدينه اعزام داشتند - كه گفتهاند اين گروه شامل هزار نفر بود - اين جمعيت ، مدينه را اشغال كرده و وارد
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1735
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٣٥