تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1733

مساهمون:

ص١٧٣٣
عثمان بروز كرد . بىشك علل اين انقلاب در سياست و هدفهاى عثمان ريشه داشت . اولين بارى كه به خاطرِ اعمال اين سياست عثمان ، علناً به او اهانت شد ، روزى بود كه از كنار مردى به نام « جبلةبن عمرو ساعدى » كه در ميان طايفه خود بود و زنجيرى در دست داشت ، گذشت . عثمان سلام كرد و مردم هم جواب او را دادند ؛ اما جبله گفت : « چرا جواب سلام مردى را كه اين چنين و آن چنان كرده است مىدهيد ! » سپس رو به عثمان كرد و گفت : « اى عثمان ، به خدا سوگند اين زنجير را به گردنت مىاندازم ، تا اينكه اين افراد خبيث و ناپاك ( مروان ، ابن عامر و ابن‌ابى سرح ) را از خود دور كنى ! » نمونهء ديگر از بىپروايى مردم كه در آخر عصر عثمان به وجود آمد ، داستانى است كه « ابن ابىالحديد » نقل مىكند . او مىنويسد : « روزى خليفه سوم خطبه مىخواند و در دستش عصايى بود كه پيامبر ( ص ) و ابوبكر و عمر آن را به دست مىگرفتند و در حال خطبه به آن تكيه مىدادند . شخصى به نام « جهجاه غفارى » آن عصا را از دست عثمان گرفت و با زانوى خود شكست » . پس از اينكه انحراف مروان و ساير درباريان عثمان افزايش يافت ، جسارت مردم نسبت به عثمان به همين ترتيب افزايش مىيافت كه سرآغازى براى انقلاب بود . طولى نكشيد كه اين بىپروايىِ فردى ، به صورت اعتراضى اجتماعى درآمد . مردم مدينه ، به مردم شهرهاى ديگر مىنوشتند كه : « اگر مىخواهيد جهاد كنيد ، به سوى ما بشتابيد ، زيرا دين محمد ( ص ) به دست خليفهء شما فاسد گرديده است . اين خليفه را از حكومت خلع كنيد . »
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1733 | جورج جرداق / خسرو شاهى