نظر همهء مردم در همه جا از عثمان برگشته بود . هنوز سال 35 هجرى آغاز نشده بود كه مردم شهرها به يكديگر نامه مىنوشتند كه بايد از زير بار بنىاميه بيرون آييم و عثمان را از خلافت خلع كنيم و فرمانداران او را عزل نماييم . اين خبر به گوش عثمان رسيد . او نامههايى به شهرها نوشت و كوشيد مردم را راضى كند . و عدهاى از كارگزاران خود را احضار كرد و با آنها در اين مورد مشورت كرد . عدهاى به او گفتند : دادگرى كن و راه ابوبكر و عمر را پيش گير . كسانى نيز همچون معاويه سخن گفتند و نظر دادند ؛ اما طرح روشنى به عثمان ارائه ندادند . در ميان كارگزاران عثمان ، افرادى مانند سعيدبن عاص هم بودند كه اصلًا صلاحيت نظر دادن نداشتند ؛ زيرا فقط مطابق هوا و هوس خود سخن مىگفتند . وى گفت : « اين مسائل ساختگى است و بيش از شايعهپردازى نيست . داروى اين بيمارى شمشير است ! »
گردهمايى كارگزاران عثمان به پايان رسيد ، اما نظر و يا روشى كه اوضاع را بهتر كند ، اظهار نشد ؛ زيرا عمّال عثمان به سياست موجود دلبستگى داشتند و سياستى كه منافع بىشمار و درآمدهاى فراوانى را براى آنان به ارمغان مىآورد . به همين جهت آنان نظرى از روى اخلاص نمىدادند . اين مطلب را هم بايد افزود كه عدهاى از اين كارگزاران گاهى مخفيانه و گاهى آشكارا سعى داشتند به گونهاى عثمان را نيز از سر راه خود بردارند كه در فصل آينده به تبيين و نماياندن علل آن خواهيم پرداخت . مروان در كمين كسانى بود كه به عثمان پيشنهادى در خصوص تغيير و تعديل اوضاع مىدادند . و بر فرض اينكه بعضى از اين افراد هم از روى اخلاص پند مىدادند ،
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1734
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٣٤