خليفه را حامى و مدافع حقوق خود بيابند . هرگاه فرمانداران و استانداران به ملت ستم كردند ، داد آنها را بگيرد ؛ اما ناگهان ديدند كه عثمان پردهاى بر مظاهر آن سياست عادلانه افكنده و شالودهء روش و سياست سودجويى خود را ريخته است .
براى مردم سخت بود كه ببينند درباريان و اطرافيان و متنفّذان ، منافع را به خود اختصاص داده و ارزاق مردم را احتكار كردهاند . مردم از اينكه حقوق عمومى ملت زير پا گذاشته مىشود و به اعتراض جمعيتها و افراد شاكى اعتنايى نمىگردد ، ناراحت بودند .
مسلمانان از اينكه در مقابل چشمانشان به گروهى از بزرگان صحابه همانند ابوذر و عمار و ابنمسعود اهانت و توهين مىشد ، در رنج بودند .
مسلمانان نمىتوانستند بپذيرند كه عدهاى ستمگر بر آنها حكومت كنند ، اما افرادى كه به دادگريشان اعتماد و اعتقاد داشته و آنها را دوست مىداشتند از كار بر كنار باشند !
مسلمانان پاك سرشت ، بالاتر از همهء اينها ، اين ناراحتى را نيز داشتند كه كارگزاران عثمان به يهود و نصارى ستم مىكردند ، در صورتى كه آنان هم از نظر انسانى برادر بوده و در ميان مردم با تفاهم زندگى مىكردند . « 1 » و از اينكه سودطلبى و خودخواهى اجتماع را بيمار كرده و در آن جامعه ، آدم با شرافت كسى بود كه آنها شريف و بزرگش بشمارند در رنج بودند .
مردم روز به روز نسبت به عثمان بىپرواتر مىشدند . تا اينكه در اواخر حكومت عثمان ، اعتراضاتشان به صورت انقلابى بزرگ عليه
هامش
( 1 ) كتاب التشريع الاسلامى لغير المسلمين ، ص 116