دين صحيح را حفظ و نگاهدارى كردهاند ، رهايى يابد تا در اعمال خود آزاد باشد . مگر مروان بن حكم نبود كه به مناسبتهاى مختلف و يا بدون مناسبت به عثمان توصيه مىكرد كه على ( ع ) و ابوذر و افراد ديگرى از بزرگان مسلمانان را بكشد ، زيرا باوجود آنان ، مروان و بستگان او نمىتوانستند به خوشگذرانى بيشتر و فساد بپردازند ؟
راستى اگر خواستهء مروان عملى مىگرديد ، طغيان و فساد در جامعه ، به كجا مىرسيد ؟ ! در چنين شرايطى آيا كار منطقى اين نيست كه على ( ع ) در موارد خاصّ همچون داستان ابوذر و همان موضع سكوت در مقابل تبعيد ابوذر را تحمل كند تا بتواند وحدت مسلمانان و اعتماد عمومى را حفظ كند و در موقع خود از اين اتحاد بهرهبردارى كند !
مگر على ( ع ) را در شرايطى دشوارتر در ماجراى سقيفه نديديم ، كه عمر پس از بيعت سقيفه وارد خانهء او كه كعبهء مردم بود شد و آن حضرت را با بند شمشير براى بيعت با ابوبكر به سوى دارالخلافه برد و مردم پيرامون على ( ع ) عدهاى در تعجب ، گروهى وحشتزده ، عدهاى خشمناك و همه منتظر اشاره على ( ع ) بودند !
در آن هنگام مگر على ( ع ) نمىتوانست آتش انقلاب را شعلهور سازد و در اين حادثه به جاى بيعت با ابوبكر و عمر به مخالفت بپردازد ؟ مگر نه آنكه على ( ع ) ركن اسلام ، قلعه عدالت و قبله مردم بود ؟ ! على ( ع ) در چنين شرايطى چه كرد ؟
موقعى كه مردم ديدند عمر ، على ( ع ) را با بند شمشيرش به طرف دارالخلافه مىكشد ، متحير شدند ؛ اما هنگامى كه چشمشان به روى گشاده و چهرهء مصمّم على ( ع ) كه ابداً سخنى از آشوب و قيام و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1721
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٢١