مىترسيدند و تو براى دينت از آنها مىترسيدى . آنچه را كه به خاطر آن از تو ترسيدند به آنها واگذار ، و آنچه را كه به خاطر آن از آنان مىترسى با خود حفظ كن . آنان چقدر نيازمند آناند كه ايشان را از آن منع كردى و تو چقدر بىنيازى از آنچه به تو ندادند ! به زودى مىدانى كه چه كسى سود برده است ! اگر آسمانها و زمين به روى بندهاى بسته شود ولى بنده راه تقوى و پرهيزكارى در پيش گيرد ، خداوند براى او راه نجات قرار مىدهد ! با چيزى جز حق انس مگير و از چيزى جز باطل مهراس ! اگر تو دنياى آنان را مىپذيرفتى ، تو را دوست مىداشتند و اگر چيزى از مال دنيا را براى خود اختصاص مىدادى به تو امان مىدادند ! »
آنگاه على ( ع ) به عقيل و عمار فرمود : « با برادرتان وداع كنيد ! » و به فرزندانش حسن و حسين ( ع ) فرمود : « با عموى خود خداحافظى نماييد ! »
داستان توديع ، به گوش عثمان رسيد و نسبت به على ( ع ) خشمناك گرديد !
در اينجا انسان از خود مىپرسد - و حق دارد كه بپرسد - چرا على ( ع ) در مقابل چنين ظلمى كه به ابوذر سردمدار بزرگ شيعيان انقلابى او و مصلح تلاشگر خستگىناپذير در راه كسب حقوق ملت مىرسيد ، ساكت ماند ؟ ! مگر على ( ع ) نمىتوانست عثمان را از تبعيد ابوذر باز دارد ؟ مگر نمىتوانست آتش انقلاب را عليه بنىاميه شعلهور سازد ؟ على در ميان مسلمانان نفوذ داشت و حرفش را مىپذيرفتند . راستى دليل او بر اين سكوت چه بود ؟ !
در پاسخ اين سؤالاتى كه در فكرم نقش مىبندد - چنانكه كه اين سؤالات به فكر ديگران هم مىرسد - بايد بگويم : اينجا دو مطلب
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1719
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧١٩