وجود دارد كه يكى بسيار روشن و ديگرى بسيار غامض و پيچيده است .
آن مطلب غامض و پيچيده به عصر على ( ع ) و اوضاع آن زمان باز مىگردد . درك شرايط آن عهد براى ما كه در قرن بيستم زندگى مىكنيم بسيار دشوار است و ما نمىتوانيم ساخت جامعه آن روز را جزء به جزء بشناسيم . اوضاع آن عصر پيچيدگىهايى دارد كه نمىتوان دربارهء آن نظريهء درستى ارائه داد ، مگر اينكه در حوادث آن روز عميقاً فرورويم و تمام علل و نتايج را بررسى كنيم . اما اين كار در زمان ما امكانپذير نيست و پژوهشگران و محققان قديم و جديد با آن همه دقت و كنجكاوى و تحقيق نتوانستهاند به آن ريزهكاريها كه على ( ع ) از آن آگاه بود و از علل و نتايج آن اطلاع داشت ، برسند .
اما خلاصهء آنچه كاملًا واضح و روشن است اينكه على ( ع ) افراد و موارد خاص را قربانى منافع عمومى ساخته بود و اين اخلاق ذاتى آن حضرت بود كه برگبرگ صفحات زندگى او ، گواه روشنى براى ماست . روح حفظ رسالت اسلام در نهاد على ( ع ) آنچنان جاى گرفته بود كه حوادث روزگار هر اندازه كه مهم و خطرناك بود ، باز هم در مقابل حفظ رسالت ، استمرار و انتشار و دوام آن كوچك مىنمود . على ( ع ) بنى اميه را در جاهليت و اسلام به خوبى مىشناخت و آگاه بود كه آنان در صورت اختلاف و دودستگى و ظهور انقلاب از هيچگونه خونريزى و ستم نسبت به مردم باكى ندارند و به همين جهت سعى مىكرد كه علناً با آنان درگير نشود تا مسلمانان به تفرقه نيفتند .
على ( ع ) يقيناً مىدانست كه انديشهء بنىاميه بر اين بود كه در دوران خلافت عثمان از جمعيتى كه اسلام راستين را برپا داشتهاند و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1720
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٢٠