عثمان گفت : اى بىمادر ، اين كارها به تو مربوط نيست .
ابوذر پاسخ داد : به خدا سوگند ، انگيزهاى غير از امر به معروف و نهى از منكر ندارم .
گفتگو بين عثمان و ابوذر به طول انجاميد و در همهء اين مدت ابوذر راجع به هوسرانى عثمان و نافرمانى وى نسبت به اوامر خداوند ، سخن مىگفت . اينجا بود كه فرياد عثمان بلند شد و به افرادى كه در مجلس او بودند گفت : « بگوييد كه با اين پير دروغگو چه كنم ؟ ! او را تازيانه بزنم ؟ ! زندانى كنم ؟ و يا به قتلش برسانم ؟ يا از سرزمين مسلمانان تبعيدش كنم ؟ زيرا او ميان مسلمانان اختلاف انداخته است . »
علىبن ابيطالب ( ع ) كه در آن مجلس حضور داشت ، سخت ناراحت شد . برايش گران آمد كه عثمان دربارهء مصلح بزرگ و صحابى جليل پيامبر آن هم با آن حال پيرى و ناتوانى ، گستاخى كند . على ( ع ) روبه عثمان كرد و فرمود : اى عثمان ، از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود :
« ما اظلت الخضراء و لا اقلت القبراء من ذى لهجة اصدق عن ابىذر ! »
( آسمان نيلگون و زمين تيره كسى راستگوتر از ابوذر به خود نديده است ! )
عثمان ، ابوذر را تحت فشار گذاشت و مردم را از تماس و گفتگو با او منع كرد . سپس به فكرش رسيد كه دل ابوذر را با روش خاص اموى به دست آورد . به همين منظور ، دويست دينار براى او فرستاد تا به خاطر فقرش به او كمك نموده باشد . اما ابوذر به فرستادهء عثمان گفت : « آيا عثمان به همين مقدار كه براى من فرستاده به مسلمانان ديگر هم داده است ؟ » نماينده عثمان گفت : نه ! ابوذر گفت : « من هم
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1717
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧١٧