تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1716

مساهمون:

ص١٧١٦
معاويه نامه‌اى به عثمان نوشت و دربارهء ابوذر از او نظر خواست ، عثمان به او پاسخ داد : 1 وذر ، 2 « ابوذر را بر مركبى سخت و چموش سوار كن و به همراه پيك تندروى نزد من بفرست . » معاويه به دستور عثمان عمل كرد . ابوذر را با شترى چموش و وحشى و بىجهاز به همراه چند نفر افراد خشن و بىرحم به سوى مدينه حركت داد . هنوز ابوذر به مدينه نرسيده بود كه چوب جهاز شتر ، ران او را مجروح كرد و كمرش از پيمودن راه طولانى دمشق تا مدينه شكست . مأمورين سنگدل و بىرحم كه شتر را مىراندند در اين راه طولانى به ابوذر اجازه ندادند كه حتى از شتر پياده شود و دمى از گرما و خستگى استراحت كند ، روز و شب راندند تا به مدينه رسيدند . ابوذر با بدنى كوفته و تنى مجروح به نزد عثمان برده شد . عثمان در همين حال به ابوذر گفت : تو بودى كه چنين و چنان كردى ! ابوذر گفت : ترا نصيحت كردم و خيانتكارم پنداشتى ، به رفيقت ( معاويه ) نصيحت كردم ، او نيز به من بدگمان گرديد . عثمان گفت : دروغ مىگويى . تو مىخواهى فتنه راه بياندازى ، تو مردم شام را ضد من شوراندى ! ابوذر به آرامى و مهربانى و اعتماد گفت : اگر روش رفيقان خود ( ابوبكر و عمر ) را پيش گيرى ، آن وقت هيچ كس به تو اعتراضى نمىكند !