تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1714

مساهمون:

ص١٧١٤
و « وقتى فقر به سرزمينى راه يافت كفر به او مىگويد : مرا با خود ببر ! » ناراحتى ابوذر از سودطلبى بنىاميّه به جايى رسيد كه حجاز را ترك كرد و به شام رفت تا از نزديك شاهد اسراف و بىعدالتى عثمان و 1 وان ، 2 مروان نباشد . اما در شام از معاويه كارهايى ديد كه اعمال عثمان و مشاورين او در مقابل آن ناچيز مىنمود . ديد كه دست معاويه در اموال بيت‌المال و دارايى مردم باز است و دسترنج مردم و زندگيشان در اختيار اوست ! اين وضع به خشم و آتش اعتراض ابوذر افزود . هنگامى كه معاويه كاخ سبز ( الخضراء ) را در شام ساخت ، ابوذر به معاويه پيغام فرستاد : « يا معاويه ، ان كانت هذه من مال اللّه فهى الخيانه و ان كانت من مالك فهى الاسراف » ( اى معاويه ، اگر اين كاخ را از مال خدا و بيت‌المال مسلمين ساخته‌اى خيانت كرده‌اى و اگر از اموال خود ساخته‌اى ، اسراف نموده‌اى . ) بديهى است كه بنىاميّه از چنين مرد آزاده‌اى راضى نبودند و نمىتوانستند وجود او را در ميان مردم تحمّل كنند . مروان سعى مىكرد با تحريك عثمان ، از وجود ابوذر آسوده گردد و سرانجام عثمان به معاويه فرمان داد كه ابوذر را « تأديب » نمايد ! معاويه هم ابوذر را از مجلس خود بيرون كرد و مردم را از نشست و برخاست با او بازداشت و به ابوذر چنين جمله عجيبى را گفت : « اى دشمن خدا . مردم را عليه ما تحريك مىكنى و هر عملى كه دلت مىخواهد انجام مىدهى ! اگر من مىتوانستم بدون اجازهء اميرالمؤمنين يكى از اصحاب محمد ( ص ) را بكشم ، تو را مىكشتم . » ابوذر پاسخ داد : « من نه دشمن خدا هستم و نه دشمن پيامبر
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1714 | جورج جرداق / خسرو شاهى