او ( ص ) . بلكه تو و پدرت هر دو دشمن خدا و پيامبريد . به ظاهر اسلام آورديد ، اما در دل كافريد و كفرتان را پنهان نموديد ؛ تو شخصاً بارها مورد لعن پيامبر خدا قرار گرفتهاى و پيامبر اسلام ( ص ) تو را نفرين كرده كه هيچگاه از غذا سير نشوى ! »
ابوذر از تهديدها و هشدارهاى معاويه بيمى به خود راه نداد ، بلكه جنبش اصلاحطلبانهء خود در شام را پى گرفت و عزم راسخ او در اين كار ، معاويه را به وحشت افكند و خواب را از چشم او ربود . متنفّذان و ثروتمندان شام ، همچون دوستان مدينهاى خود از سخنان و فعاليتهاى ابوذر سخت نگران و بيمناك شدند و به خاطر اموالى كه به غارت برده بودند ، از ابوذر و تبليغاتش بيمناك شدند . آنان مىترسيدند كه نفوذ مستمندان و طبقهء محروم افزايش يابد . بدين سبب ، چاره را اين ديدند كه ابوذر از شام برود تا زبانش از شمردن ننگهايشان باز ايستد . آنان فردى به نام « جندب بن مسلمه فهرى » را نزد معاويه فرستادند . او با لحن يك نصيحتگر دلسوز و بندهاى امين گفت : « ابوذر ، شام را برعليه شما به طغيان مىكشاند اگر به شام احتياج دارى ، ملت آن را حفظ كن ! »
معاويه به اين فكر افتاد كه ابوذر را بكشد ولى از خشم مردم هراسيد ، زيرا به قول حسن بصرى : « معاويه اگر نسبت به كسى كينهاى داشت ، شمشير خود را غلاف نمىكرد و اگر ابوذر ، آن مرد بزرگ را به قتل نرسانيد ، فقط به خاطر ترس از اعتراض مسلمانان بود و بر خلاف آنچه ادعا مىشود ، در اين باره ترسى از عثمان نداشت ! » « 1 »
هامش
( 1 ) ابنبطال مىنويسد : « ارتش معاويه ، تحت تأثير سخنان ابوذر قرار گرفته ، به سوى او گرايش پيدا كرده بود ، از اينرو از ادامهء توقف او در شام ، وحشت داشت . » ( عمدةالقارى ، تأليف عينى ، ج 4 ، ص 291 ، به نقل از الغدير ، ج 8 ، ص 338 ) م