مرفهين مىافزود و بيچارگان را به مرگ ناشى از گرسنگى مىكشاند ؛ جامعه را به دو طبقهء متفاوت و متضاد تقسيم مىنمود . او فرياد اعتراض برداشت و خطاب به مردم گفت :
« اى عثمان كارهاى تازهاى از تو سر زده كه ما با آن آشنايى نداريم . به خدا سوگند ، آنچه تو مىكنى نه در قرآن يافت مىشود و نه در روش پيغمبر ( ص ) . به خدا سوگند ، مىبينم كه نور حق خاموش مىگردد و باطل زنده مىشود . سخن راست تكذيب مىشود و سودطلبى دور از پرهيزكارى رواج مىيابد ! اى ثروتمندان ! با فقرا مساوات و همراهى كنيد ، به آنان كه طلا و نقره را انبار مىكنند و در راه خدا انفاق نمىنمايند هشدار ده ، كه با آهن گداخته پيشانى ، پهلو و پشتشان داغ مىشود !
پردههاى حرير آويزان ساختهايد ، متكاهاى ديبا فراهم آوردهايد و براى خوابيدن به پشمهاى نرم خو گرفتهايد ، اما رسول خدا ( ص ) روى حصير مىخوابيد . غذاهاى رنگارنگى در اختيار شماست ولى پيامبر خدا ( ص ) حتى با نان جو سير نمىگرديد ! »
تلاش ابوذر اين بود كه حق طبقه محروم را از طبقه حاكم ستمگر بگيرد و فقرا را تحريك كند كه با زور ، حقوقشان را باز گيرند . مردم را تحريك مىكرد كه نيازمندى را از جامعه بر طرف سازند و فقر را ريشهكن كنند .
او مىگفت : فقر ريشه رذالت و دشمن فضيلت است . ابوذر اين كلمات را مرتب تكرار مىكرد : « عجبت لمن لا يجد القوت فى بيته كيف لايخرج على الناس شاهراً سيفه » ( من تعجب مىكنم از مردمى كه در خانهشان غذايى نيست و با شمشير كشيده ، خروج نمىكنند . )
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1713
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧١٣