من هستند و دربارهء تو با من سخن گفتهاند . به خدا سوگند كه نمىدانم به تو چه بگويم . من مطلب تازهاى ندارم كه تو از آن باخبر نباشى و تو را به موضوعى راهنمايى نمىكنم كه تو آن را ندانى . تو مىدانى آنچه را ما مىدانيم . پيش از تو چيزى به دست نياوردهايم كه به تو خبر 8 نداده باشم . سخنى پنهانى نداريم كه آن را به تو ابلاغ كنيم . مطلب تازهاى در اختيار ما نيست . تو شخصاً رسول خدا ( ص ) را ديدى و سخنانش را شنيدى و افتخار مصاحبت آن حضرت را داشتى و داماد او شدى . نه ابوبكر در عمل به حق و كار خير سزاوارتر از تو بود و نه عمر . تو از جهت خويشاوندى به رسول خدا نزديكترى . تو در دامادى پيامبر ( ص ) به جايى رسيدى كه آنان نرسيدند .
اى عثمان ! دربارهء خود از خدا بترس . هدف ، خارج ساختن تو از گمراهى و نادانى نيست ، زيرا راه روشن و آشكار است . اى عثمان ، تو مىدانى كه بهترين بندگان در نزد خدا ، زمامدار عادلى است كه خود هدايت شده باشد و مردم را هدايت كند ؛ و بدترين بندگان در پيشگاه خدا رهبر ستمگرى است كه خود گمراه باشد و ديگران را به گمراهى بكشاند . من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « يؤتى يوم القيامة بالامام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر ، فيلقى فى جهنم » ( روز قيامت رهبر ستمگر را مىآورند ، كه نه ياورى دارد و نه عذرخواهى . آنگاه او را در جهنم مىافكنند . )
عثمان در مقابل منطق حكيمانه على ( ع ) نتوانست حرفى بزند ، تنها عذرش اين بود كه اگر صلهء رحم انجام داده ، كار بدى نكرده و اگر به خويشاوند خود كمك نموده ، كار زشتى انجام نداده است !
بارى حق و باطل و خير و شر بههم آميخت . بنىاميّه به
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1703
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٠٣