نداشته براى خود ذخيره نموده است ، عمر آنچه را كه بيش از نياز او بود مصادره كرد .
عمر همچنين اموال ابوهريره ، عامل خود در بحرين ، و نيز اموال نعمان بن عدى ، عامل ميسان ، نافع بن عمرو خزاعى ، عامل مكه و يعلى بن منيه عامل يمن ، سعد بن ابى وقاص ، عامل كوفه و خالدبن وليد ، عامل شام را نيز مصادره كرد .
عمر به خالدبن وليد فرمان داده بود كه اموال بيتالمال را به مستمندان بدهد ، اما خالد آن را بين افراد متنفذ ، متشخص ، سخنوران و شعرا تقسيم كرده بود . عمر از اين عمل او خشمگين شد و خالد را بازخواست كرد ؛ كسانى را كه پولها را گرفته بودند احضار نمود و هر آنچه را كه گرفته بودند ، از آنها پس گرفت و به بيتالمال ملت باز گرداند .
اگر ضرورت ايجاب مىكرد ، عمر ماليات مردم حجاز را صرف مردم شام و ماليات مردم شام را صرف مردم حجاز مىكرد . براى نمونه ، در سال « الرّماده » ، قحطى گريبانگير مردم حجاز شده بود . عمر متوجه شد كه ممكن است حجازىها از گرسنگى جان سپارند ، از اينرو به استانداران مصر ، شام و عراق سفارش كرد كه از آذوقهء استانهاى خود به حجاز بفرستند . كاروانها ، آذوقه و احتياجات مردم حجاز را آوردند ، عمر هم آنها را بين مردم تقسيم كرد و آنان را از گرسنگى نجات داد و خود نيز از مردم پيروى كرده ، غذايش را مختصر و محدود نمود .
عمر براى عبادت ظاهرى ارزشى قائل نبود ، مگر اينكه آن را با عمل اجتماعى صالح هماهنگ كند . بسيارى از اوقات ، براى افرادى كه رعايت آداب عمومى را در عبادت نمىكردند اما در كارهاى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1666
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٦٦