تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1663

مساهمون:

ص١٦٦٣
بود ، زيرا مىدانست كه اكثر آنان سودجو و عاشق ثروت‌اند . به همين جهت بود كه آنان را در خانه‌هايشان زندانى كرد و نگذاشت از خانه خارج شوند و در پى مال و مقام برآيند ! از روش سختگيرانه عمر ، نمايندگان او هم پيروى مىكردند و هر كه از اين روش عمر سرپيچى مىكرد ، سريعاً عزل مىشد . سخنان نمايندگان عمر همان سخنانى بود كه عمر به مردم مىگفت . آنان همانند فرمانده خود علاقه‌مند به رعايت عدالت بودند . او در خطبهء خود گفت : « قدرت حاكم به اين نيست كه با شمشير مردم را بكشد و يا با تازيانه مردم را بزند ، بلكه قدرت او در قضاوت به حق است ! » راستى چگونه حاكمى مىتواند به جهت كلمه‌اى كه گفته و كسى را از دست خود ناراحت و عصبانى كرده است ، سخن از كشتن و تازيانه زدن زمامدار به ميان آورد . همين‌كه عمير از فرماندارى حمص دست كشيد ، رهسپار مدينه شد و به نزد عمر رفت . 1 ر ، 2 عمر از كار او جويا شد . عمير گفت . هنگامى كه مرا به حمص فرستادى و وارد شهر شدم ، نيكوكاران شهر را گرد آوردم و آنها را مأمور جمع‌آورى ماليات نمودم . ماليات گردآمده را در جاى خود مصرف كردم و اگر از آن سهمى داشتى ، برايت فرستاده بودم . عمر گفت : بنابراين ، چيزى براى ما نياورده‌اى ؟ عمير پاسخ داد : نه ! چيزى نياورده‌ام . عمر فرمان داد : نامهء مأموريت عمير را تجديد كنيد . عمير پاسخ داد : ديگر نه براى تو و نه براى پس از تو ، فرماندارى نمىكنم . به خدا سوگند سالم نبودم و سالم هم نيستم ، زيرا به يك مسيحى گفتم : خدا تو را رسوا كند ! اين چيزى بود كه تو به سر من آوردى ، اى عمر ! بدترين روزهاى من روزى است كه با تو باشم .