عمر به والى عادل مىگفت : تو برادر منى و من برادر تو ! كسى كه حقيقتش چنين باشد ، از استبداد راى و تبعيض ميان مردم روى بر مىتابد ؛ زيرا هدف او اين بوده كه كارى را انجام دهد كه مفيد باشد ، نه اينكه گفته شود كارى انجام داده است .
عمر در هر كارى كه اطمينان كافى نداشت ، مشورت مىكرد و چه بسيار كه از انديشه علىبن ابيطالب ( ع ) بهره مىبرد و آن حضرت هم به او كمك مىكرد . داستان كمكجويىهاى عمر از على ( ع ) و نيز حكايتهاى او در مشورت با يارانش ، مشهور است . روزى به اطرافيان خود گفت : در كارى ناتوان و درمانده شدهام و مىخواهم كسى را نمايندهء خود قرار دهم ، هر كه را در نظر داريد ، معرفى كنيد . من كسى را مىخواهم كه وقتى به عنوان حاكم در ميان مردم نيست ، طورى باشد كه گويى حاكم آنهاست و آنگاه كه بر كرسى نشسته ، همانند يكى از افراد مردم باشد !
عدهاى گفتند : ربيع بن زياد حارثى داراى اين صفات است . ما او را به شما پيشنهاد مىكنيم . عمر او را احضار كرد و مسئوليتى را به وى سپرد و او نيز در انجام كار خود موفق گرديد . عمر از افرادى كه ربيع را معرفى كرده بودند ، تشكر كرد !
بارها مىشد كه عمربن خطاب از مشورت على ( ع ) و انديشهء آن حضرت در تدبير امور و برخورد با مشكلات بهره مىجست . مگر عمر نگفت : « لولا على لهلك عمر ! » ( اگر على ( ع ) نبود ، عمر هلاك شده بود . ) و « لابارك الله فى معضلة لم تحكم فيها ، يا اباالحسن ! » ، ( اى اباالحسن ! خدا آن مشكلى را كه تو درباره آن قضاوت نكنى ، مبارك نگرداند ! . )
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1664
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٦٤