مىگرفت . اين مطلب را مىتوان در نامههاى او به كارگزارانش دريافت .
او به كارگزارانش مىگفت : « من شما را به اين مأموريت برگزيدم تا از روى حق بين مردم قضاوت كنيد و با عدالت با آنها رفتار نماييد . »
عمر ، مظلوم را عليه ظالم برمىانگيخت و قصاص از ستمگر را از وظايف مظلوم مىدانست . او مىگفت : كسى را كه به او ظلم شده باشد ، اجازه ديدار نمىدهم تا اين كه ستمگر را پيش من آورد ، تا او را قصاص كنم . روزى به او گفتند : اگر اميرى يكى از كشاورزان خود را تنبيه كرد ، باز آن امير را بازخواست و مجازات مىكنى ؟
عمر گفت : چرا آن امير ستمگر را قصاص نكنم ؟ من خود ديدم كه رسول خدا ( ص ) در مقام رهبرى ، خود را در معرض قصاص قرار داد !
نقل شده است كه مردى شكايتى نزد عمر آورد كه فلان كارگزار تو ، صدضربه تازيانه به من زده است . عمر از نماينده خود پرسيد چرا او را تازيانه زدى ؟ كارگزار ، پاسخ قانعكنندهاى به او نداد . عمر بلافاصله به آن مرد دستور داد كه برخيز و او را قصاص كن ! عمر مىگفت : « هرگاه يكى از كارگزارانم به كسى ستم كرد و از مظلوميت آن شخص باخبر شدم و ستمش را بر طرف نساختم ، من نيز به او ستم كردهام ! »
عمر همچون رسول خدا ( ص ) هدايايى را كه به نمايندگان و كارگزاران مىدادند حرام كرده بود و يكبار به مأموران خود نوشت : « اما بعد ، از هديههايى كه مىآورند دورى كنيد ، زيرا هديه همچون رشوه است . » عمر هرگز كسى را به خاطر دوستى و يا خويشاوندى به كارى نمىگماشت و مىگفت : « هر كس آدمى را با علم به فسقش به كارى برگزيند ، خود او هم فاسق است . » عمر نسبت به قريش سختگير
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1662
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٦٢