« خداوند صلح را براى جلوگيرى از ترسها و هراسها لازم شمرده است » .
بنابراين ، در جامعهء علىبن ابيطالب ، يكى از حقوق مردم آن است كه در امنيت و آرامش بهسر برند . و يكى از وظايف دولت هم آن است كه به هر وسيلهاى كه ممكن باشد ، اين حق را رعايت و نگهبانى كند . و در هر صورت ، علىبن ابيطالب صاحب و گوينده اين اصل اساسى است كه : « از آزار هركس كه در امان باشى ، بر برادرى با او بكوش » ! و همچنين ، علىبن ابيطالب نخستين كسى است كه دولت و حكومت را بهمثابه پدر و مادر مهربان ، فرض كرده و به فرماندار خود در مصر چنين نوشته است : « سپس كار آنان را چنان مورد بررسى قرار ده كه پدر و مادر فرزند خود را مورد دلجويى و تفقد قرار مىدهند » . و اين هدف عالى و بىنظيرى است كه بعد از آن ، براى امنيت و آرامش ، و براى وظيفه دولت در قبال مردم كه « فرزندان » او هستند ، مرحلهاى بالاتر تصور نمىشود .
و بهنظر من ، علىبن ابيطالب بدينوسيله مىخواهد مقام اين « فرزندان » را در گروه خانواده واحد بشرى نشان دهد . چنان كه « مسكين دارمى » « 1 » هم در مورد اعتماد مردم به وى و اطمينان وى از مردم ، شعر جالبى را سروده است كه آكنده از احساس و روح آرامش ، بزرگوارى ، محبت و انساندوستى است :
هامش
( 1 ) . مسكين دارمى شاعر قيسى تميمى است و شعر عربى او چنين است :نارى و نارالجار واحدة * و اليه قبلى ينزل القدر
ما ضر جاراً لى أجاوره * أن لا يكون لبابه سترشاعر در سال 708 درگذشته است . م