برابر آن تسليم شوند ! . . . بلكه امنيت در نزد امام على آن است كه مردم از حكومت خود راضى باشند و به سبب حفظ حقوق و رفاه حال عمومى و بسط عدالت و مراعات حق مساوات ، از ادامه حكومت خشنود شوند . و فقط در اين صورت است كه امنيت در بين مردم حكمفرما مىشود و دوستى و مهر آنان ، نسبت به دولت و حكومت ، آشكار مىگردد .
امام على در دستور خود مىفرمايد : « بهترين چشمروشنى و هديهء فرمانداران ، برقرارى و بسط عدالت در كشور و آشكارشدن دوستى ملت است . و بدون شك دوستى و مهر آنان وقتى ظاهر شود كه كينهاى در دل نداشته باشند ؛ و نيكخواهى آنان آنگاه روشن گردد كه دولتشان را بارى سنگين بر دوش خود نبينند » !
ما در فصل « جنگ و صلح » اين كتاب « 1 » ديديم كه دعوت به صلح و آرامش و ابراز انزجار و نفرت از جنگ ، دو قاعده و ركن اساسى از اركان و پايههايى است كه علىبن ابيطالب جامعهء خود را بر آنها استوار مىسازد . سودها و فوايد صلح به اندازهاى زياد است كه هيچ چيزى ، جز مضار و زشتىهاى جنگ ، با آنها برابرى نتواند كرد . و علاوه بر اينها ، صلح چنان كه امام على مىگويد ، نعمتى است كه خداوند آن را بر تودهها لازم شمرده و آن را وسيله آرامش خاطر مردم در قبال ترسها و وحشتها قرار داده است . و درواقع صلح ، حقى از حقوق تودهها است كه اگر آن را در معرض خطر ديدند ، حق دارند آن را طلب كنند و نگذارند كه از بين برود . علىبن ابيطالب مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . به بخش نخست از مجلد اول ، ترجمه فارسى ، مراجعه شود . م