« آتش من و آتش همسايه يكى است . در آنجا پيش از من ، ديگ بار مىشود ! هيچ همسايهاى كه در كنار من بوده ، اگرچه در خانهاش هم بسته نبوده ، كوچكترين آزارى از من نديده است ! »
اما حق مبارزه با ظلم و ايستادگى در برابر ستم و جور ، كه اعلاميه انقلاب كبير آن را رسماً اعلام مىدارد ، موضوعى است كه نهجالبلاغه امام على مملو از آن است و ما در همه جاى آن ، سخن از اين حق را مىيابيم . و شايد كمتر خطبه يا سفارش و عهدنامهاى از امام باشد كه از توجه به اين حق ، خالى بوده و يا مردم را به آن آگاه نساخته باشد .
امتياز علىبن ابيطالب بر همه انديشمندان قرون پيشين ، در اين زمينه ، آن است كه او دفع ظلم و برچيدن بساط ستم را موضوعى مربوط به اراده زمامدار و قانونگذار قرار نداده كه هروقت دلش بخواهد ظلم كند و يا عدالت را اجرا نمايد ! بلكه امام على ، اين را حقى از حقوق توده مردم دانسته است تا كسى را كه در راه رفع ظلم و ستم مىكوشد ، بر روى كار بياورند و آنكس را كه ستم مىكند و بر مردم فشار مىآورد و زور مىگويد ، از كار بر كنار سازند .
اوامرى را كه علىبن ابيطالب در مورد حق انسان در مبارزه با ظلم و ايستادگى در برابر ستم و فشار صادر كرده در چنان شكل و قالبى است كه گويى با روح و سبك روش انديشمندان انقلاب كبير آميخته است ! علىبن ابيطالب پيش از هر چيزى ، به پيروان خود دستور مىدهد كه « دشمن ستمكار ، و يار و ياور ستمديده باشيد » و : « دست ستمكار نادان را كوتاه سازيد » .
سپس علىبن ابيطالب ايستادگى در برابر ظلم و ستم را با نرمش و همزيستى ، و سازش مقايسه مىكند و مىبيند كه نرمش و همزيستى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 964
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٦٤