مراعات شود . و براى حفظ نظم و آرامش و درستى پيوندها بين افراد جامعه و براى جلوگيرى از انديشه تجاوز مجدد بر حقوق ديگران ، اين امر ضرورى است و بايد متجاوز گناهكار در هر مقامى كه باشد تنبيه شود . و بىشك علىبن ابيطالب در آن لحظات بهخاطر آورده كه گروهى از نيرومندان هر طبقه و صنفى ، بر مردم تجاوز مىكنند و يا مال آنان را مىبرند و يا حق ناتوانان را پايمال مىسازند و ستمديدگان هم يا بهدليل ترس و وحشتى كه از زورگويان در دل دارند و يا به علل ديگر ، نمىتوانند از آنان شكايت كنند و در اينصورت آيا بايد حقوق مردم بينوا و ناتوان پايمال شود ؟ و اگر آنان نتوانند كسى را به كمك خود بطلبند و نتوانند به دادگاه شكايت بكنند ، چه مقامى مسئوليت حمايت از آنان را بهعهده مىگيرد ؟ و در همچو مواردى مسئول حفظ و حراست از حقوق آنان كيست ؟ و چه كسى بايد به آنان امنيت و اعتماد بخشد و مطمئنشان سازد كه در جامعهاى زندگى مىكنند كه مردم همه با هم در حقوق اجتماعى ، يكسان و برابر هستند و هيچگونه فرقى در اين حقوق بين مردم وجود ندارد ؟ . . . و اگر زمانى يكى از اين گروه غارتگر و زورگو ، انسانى را به قتل رسانيد كه نه وارثى دارد و نه آشنا و خويشى كه خواهان اجراى عدالت شود ، آيا در اينصورت حق او كه انسان زندهاى بود و مىخواست زنده بماند ، بايد بههدر رود ؟ و قاتل او زنده بماند و راه برود ؟ !
با توجه به اين حق اجتماعى يا حق همگانى بود كه علىبن ابيطالب مرد مضروب را كه از حق خود صرفنظر كرده بود ، به حال خود گذاشت و مرد تجاوزكار را در جلو ديدگان او و سايرين نگهداشت و با دست خود چندمرتبه به سرو صورت او زد
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 930
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٣٠