براى يارى وى شتافت و بلافاصله ديد كه مردى گريبان مرد ديگر را محكم چسبيده و نگهداشته است ! و چون على به نزديكى آنها رسيد ، مردى كه فرياد مىكشيد و كمك مىخواست ، دست از گريبان مرد ديگر كشيد و گفت : يا اميرالمؤمنين ! من لباسى را به نُهدرهم به اين مرد فروختهام و او فقط دو درهم به من داده درحالى كه شرط ما اين چنين نبود و چون بقيه پول را از او خواستم ، نه تنها از پرداخت آن خوددارى كرد ، بلكه به من ناسزا گفت و فحش داد و سپس مرا مضروب ساخته و سيلى دردناكى بر صورت من نواخت !
علىبن ابيطالب به خريدار امر كرد كه : بقيه پول او را بپردازد و سپس به مرد شاكى گفت : دليل تو بر اينكه اين مرد تو را مضروب ساخته و سيلى بر تو زده چيست ؟ آن مرد صورت خود را نشان داد ! آنگاه علىبن ابيطالب به مرد خاطى فرمود : در همين جا بنشين ! و سپس به مرد مضروب گفت : قصاص خود را از او بگير و جزاى تجاوز او را بده ! شاكى گفت : من از حق خود صرفنظر كرده و او را بخشيدم . در اينجا على ديگر اصرار نورزيد چون او با رضاى خاطر از حق خود صرفنظر كرده و آن مرد را بخشيده بود . و بىشك عفو و بخشش روشى است كه خود علىبن ابيطالب به آن عمل مىكرد و در چهارچوب آن رفتار مىنمود و مردم را به آن امر مىكرد ؛ به همين جهت بسيار از فداكارى مرد شاكى ، مسرور شد . زيرا او توانايى بر قصاص يافت ، ولى مرد تجاوزكار را مورد عفو قرار داد .
ولى ذهن فروزان امام على ، او را متوجه ساخت كه در اينجا يك حق همگانى و اجتماعى نيز وجود دارد كه بايد بههرنحوى شده
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 929
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٢٩