« . . . قدر ومقام وى قاضى را آنقدر بالا ببر كه ديگر نزديكان تو بهخود حق ندهند كه از او در نزد تو سخنچينى بكنند . تا او مطمئن گردد كه هيچوقت غافلگير نخواهد شد و كسى قدرت توطئهچينى برضد وى را نخواهد داشت . در اين مورد بهدقت كافى نظر كن ، زيرا كه قبلًا اسلام اسير دست اشرار بود كه هوى وهوس خويش را در آن بهكار مىبردند و مىخواستند كه آن را وسيله دنياطلبى خود قرار دهند » .
و بدينترتيب علىبن ابيطالب نخستين عامل اساسى از عوامل انحراف و تباهى قضات را از بين مىبرد ، براى آنكه با اين گام اساسى و با جداكردن قوهء مجريه از قوهء قضايى ، ديگر قضات تحت تأثير صاحبان قدرت و زور قرار نمىگيرند . و البته مىدانيد كه جدايى دستگاه قضايى از دستگاه دولتى و اجرايى ، از قوانين مدنى جديد بهشمار مىرود ، براى آنكه در آن نوعى برابرشمردن افراد درقبال دستگاه قضاوت وجود دارد كه سرپرستى آن دستگاه بهعهده افراد دانشمند ، با اخلاق شريف و برخوردار از مصونيت واگذار شده است !
اما عامل دوم كه ممكن است قاضى را وادار به انحراف سازد ، همان نياز مادى است ، ولى علىبن ابيطالب آن را هم به عالىترين شكل ، بر طرف مىسازد . بىشك آن علىبن ابيطالب كه دريافته : « مرگ بزرگ ، همان فقر و بينوايى است » بهخوبى درك مىكند كه اين « مرگ بزرگ » ممكن است قاضى را هم مانند ديگر مردم ، احاطه كند و در فشار قرار دهد و به همين جهت است كه از لحاظ مالى و اقتصادى ، وضع قاضى را تأمين مىسازد و او را در قبال نيازمندى بيمه مىكند ! تا هرگز در رشوهاى طمع نورزد و در راه سود و منفعتى گام
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 924
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٢٤