قانونى باشد كه قاضى را رهنمون گردد و او برطبق راهبرى آنها گام بردارد .
2 . قاضى برطبق قوانين واحدى كه در تمامى سرزمينها اجرا مىشود ، عمل كرده و حكم صادر كند تا مثلًا قاضى « بصره » حكمى را صادر ننمايد كه قاضى « كوفه » در مورد مشابه آن ، حكمى را بر خلاف او صادر كرده باشد و يا فرماندار « مدينه » نظريه سومى را ابراز داشته باشد كه نه در اصل و نه در فرع ، با هيچيك از آن دو رأى و حكم توافقى ندارد ! اگر مسند قضاوت را مردى اشغال كند كه شايستگى و لياقت علمى نداشته باشد ، طولى نمىكشد كه بهمثابه آلت فساد و تباهى درمىآيد ؛ و اگرچه قوانين هم اصيل و صحيح و عادلانه باشند ، در سايه جهل و نادانى قاضى و عدم آگاهى كامل وى از اين قوانين ، نتيجهء معكوس بهدست مىآيد !
البته آن علىبن ابيطالبى كه خطاب به توده مردم مىفرمايد : « كمارزشترين مردم ، كمدانشترين آنان است » و يا مىگويد : « هيچ جنبش وحركتى نيست كه تو در آن نيازمند معرفت و فرهنگ نباشى » و يا مىفرمايد : « دانشمندترين مردم كسى است كه علم ديگران را بر دانش خود بيفزايد » ، البته سزاوارتر است كه اينچنين دانش وسيعى را از كسى بخواهد كه قصد دارد در مسند قضاوت بنشيند ، و به همين علت است كه مىفرمايد : « اگر كسى بدون علم و دانش در بين مردم فتوى داده و حكمى صادر كند ، زمين و آسمان بر او لعن و نفرين مىفرستند » . و يا به نادانى قاضى جاهل ، بهشدت حمله كرده و مىگويد :
« . . . و ديگرى خود را دانشمند و عالم ناميده ، درحالى كه دانشمند
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 916
مساهمون: جورج جرداق
ص٩١٦