عزت و احترام انسانى او را جريحهدار سازد و مثلًا بگويد : اين زره مال من است و اين مرد آن را دزديده است ، بلكه فقط به اين جمله قناعت ورزيد كه : آن مال اوست و او ، آن را نه به كسى فروخته و نه هديه داده است ! و بىشك زرهى كه به فروش نرفته و يا بخشيده نشده ولى در نزد شخص ديگرى پيدا شده ، زرهى است كه به سرقت رفته است !
* * * در مورد مساوات در برابر دادگاه ، جالبتر از اين هم نمونهاى وجود دارد كه در موقع خلافت عمربن خطاب رخ داد : يكى از افراد عادى در موضوعى كه با علىبن ابيطالب اختلاف داشت به عمربن خطاب كه رئيس حكومت بود ، شكايت برد . عمر هردو را احضار كرد ، سپس رو به امام نموده گفت : يا ابالحسن ! در كنار شاكى بايست ! . . .
ناگهان على متأثر شد و آثار ناراحتى در چهره او پديدار گرديد . عمر پرسيد : على ! از اينكه كنار شاكى خود باشى ناراحت هستى ؟ على گفت : هرگز ، من از اينكه تو ، بين من و او مساوات و برابرى قائل نشدى و مرا با احترام مورد خطاب قرار دادى ولى با او چنين رفتار نكردى ، ناراحت و متأثر شدم !
در اين گفتار علىبن ابيطالب ، اعتقادى عميق به مساوات در بين مردم ، وجود دارد كه بالاتر از آن متصور نيست . و در همين سخن ، چنان ادراك عميقى نسبت به بعضى نكتهها وجود دارد كه توجهى بالاتر از آن امكانپذير نيست . براى آنكه با اين سخن ، امام على مىخواهد به آن احساس پنهانى اشاره كند كه ممكن است در ذهن يكى از دو فردى بهوجود آيد كه هردو در برابر دادگاه ايستادهاند . زيرا
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 906
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٠٦