خطرى كه در نتيجه اجرانكردن اين شكل از اشكال مساوات بهوجود مىآمد بدون آنكه عامل اصلى عدم اجراى قانون ، دخالتى در نتيجه داشته باشد خطر بزرگى بود كه گاهى سراسر جامعه را به پستى و سقوط سوق مىداد و همه پديدههاى نيك اجتماعى از قبيل همكارى ، تعاون ، برادرى ، امنيت ، آرامش و عدالت را از بين مىبرد و گاهى بازوى زورگوى تبهكارى را نيرو مىبخشيد و درقبال آن ، انسان محروم و ستمديدهاى را كه حق پايمالشده زندگى خود را مطالبه مىكرد ، محكوم مىنمود .
اگر در جامعهاى حق انسانى از بين برود ، يا فردى مورد ستم واقع شود و يا خود را با راه استقلال قضايى تطبيق دهد و در اين مسير قدم بگذارد و درواقع تنها دليل قاطع دادگاه و قاضى بهشمار مىآيد در همچو جامعهاى ، هستى و وجود اين انسان پايمالشده است و همچو جامعهاى اصولًا ارزش و دوام ندارد .
علىبن ابيطالب اهميت مساوات در برابر دادگاه و در داورى را بهخوبى درك مىكرد و به همين علت آن را بهمثابه قانون صريحى قرار داده بود كه تأويل و تفسيرى در آن راه نداشت و اجازه هم داده نمىشد كه به بازى گرفته شود و پايمال گردد .
امام على همچنين اهميت و ارزش استقلال قضات را درك كرده و قوانينى را وضع نموده بود كه استقلال قضات باشخصيت را حفظ و نگهبانى مىكرد و براى افراد كماراده هم راه استقلال و استقامت را هموار مىساخت و اگر كسى نمىتوانست خود را با راه استقلال قضايى تطبيق دهد و در اين مسير قدم بگذارد و درواقع فرد ستمگرى مىشد او را بر كنار مىنمود . و اينها همه براى آن بود كه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 900
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٠٠