با همكارى يكديگر ، به طرح توطئههاى ناجوانمردانهاى مشغول شدند . علىبن ابيطالب به آنان اخطار كرده بود : « مردم بهظاهر خوار و زبون ، در نزد من عزيز هستند تا حق آنها را بستانم و مردم عزيز و نيرومند ، پيش من خوار و زبونند تا حق را از آنها بازپس بگيرم » . علىبن ابيطالب چون طبيعت پاك و بىآلايش بود كه به اين گروه اشراف هشدار مىداد : « شرف و افتخار با عقل و ادب است نه با اصل و نسب ! »
و در آنجا كه آنان به مجادله برخاسته و از عقيده بىاساس خود طرفدارى مىكردند و مىگفتند كه آنان « ميراثبر » افتخارات فرزندان عزت و شرف هستند امام على با لحن تندترى به آنان اخطار كرد و واقعيت ريشهدارى را گوشزد نمود و اين نكته را تذكر داد كه آنان به « مرگ و گذشته » افتخار مىكنند ، در حالىكه بايد به « زندگى » افتخار نمود زيرا كه زندگى انسان را وادار به كار و كوشش مىنمايد و باعث پيشرفت انسان صاحب همت مىگردد و فرمود : « افتخار و عزت از آن همتهاى عالى است نه استخوانهاى پوسيده » !
البته داستان علىبن ابيطالب با قريش همان داستان نزاع هميشگى عدالتجويى و آزاديخواهى با جهل و استبداد است . و بهزودى بحث مفصل ما درباره اين داستان تاريخ ، كه فصل بزرگى را در حوادث مربوط به على و قريش اشغال كرده است در سخن مربوط به « توطئهء بزرگ بر ضد امام على » خواهد آمد .
. . . و براى آنكه هرگونه ابهام و اشتباهى از ذهن فرمانداران و مردم دور شود ، علىبن ابيطالب در همين چهارچوب مساوات ، به توضيح و تفصيل مىپردازد و در موارد مختلف مىفرمايد : « كسى مورد
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 896
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٩٦