از همين رو بينش علىبن ابيطالب در مورد جامعه اينچنين بود كه جامعه متعلق به همه فرزندان آن است ، خواه كسى كه توانا براى انجام كارى باشد ، خواه ناتوان ! . . . و كسانى كه مانند پيرمردان و پيرزنان يا كودكان يتيم ، ناتوان هستند ، بايد زندگى آنان را دولت تأمين و اداره كند و چنان وسايل زندگى آنان را فراهم سازد كه هيچگونه ناراحتى نداشته باشند و البته اين كار بايد شرافتمندانه و بدون كوچكترين منّتى عملى گردد .
و در همين زمينه است كه امام على ، در فرمان خود به مالك اشتر در مورد ناتوانان از كار مىفرمايد : « در هر شهرى ، براى آنان سهمى از بيتالمال و مقدارى از غلات را قرار بده ، زيرا حقى كه بايد به دور برسد ، همان حقى است كه بايد به نزديك برسد و بدين ترتيب حق همگان مراعات مىشود » . و چون اموال بهطور امانت ، در نزد دولت و حكومت است ، بر خود دولت واجب است كه درباره آنان تحقيقاتى بنمايد و آنان را پيدا كند و نيازمنديهاى آنان را مرتفع سازد ، براى آنكه كار و وظيفه دولت آن است كه از مردم نگهبانى كند و نيازمندى آنان را بر طرف سازد و اين كار بايد بهطور مستقيم ، از طرف دولت آغاز گردد ، نه آنكه در انتظار خواهش دردمند نيازمندى باشد ، تا اقدام نمايد ! علىبن ابيطالب در اين باره مىفرمايد : « . . . در طبقه بينوا و بدبخت و محروم ، كسانى هستند كه چون در چشمها كوچكند ، به تو دسترسى ندارند . اينان را فراموش مكن و به وضعشان رسيدگى بنما ، زيرا كه اين گروه از مردم ، بيشتر از ديگران نيازمند رسيدگى و عدالت هستند » .
باز بنا بر حقيقت يادشده ، يعنى اشتراك و همكارى سلسلهء بشرى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 893
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٩٣