درواقع امام على اجازه مىداد كه مخالفان وى آزادانه فكر كنند و سپس راهى را انتخاب نمايند كه آزادى و انديشه در پيش پاى آنها گذاشته و بينش مستقل و دور از هرگونه فشار و اجبارى ، به آن رهنمون گشته است . و سپس علىبن ابيطالب بسيار كوشيده كه مردم را به طلب علم به مفهوم عام آن ، كه همان معرفت و فرهنگ باشد ترغيب نمايد ، و طلب علم ، از نقطهنظر اساس و طبيعت ، مربوط به آزادى دانشجو در انديشه و تفكر است ، براى آنكه بررسى معارف و علوم در مقياس وسيعى نيازمند آزادى است ، و بنابراين ، آنكس كه تفكر و انديشه ندارد ، علم ندارد و آنكس كه آزاد نباشد ، فكر ندارد ، و بدينترتيب نتيجه مىگيريم كه طلب علم و آزادى انديشه ، دو امر متلازم و متحد هستند .
حتى علىبن ابيطالب در اين شرط اساسى دقت بيشترى نموده ، آنجا كه مىفرمايد : « هيچ جنبش و حركتى نيست مگر آنكه تو در آن نيازمند معرفت و آگاهى هستى » . و از مسائل بديهى است كه در طلب معرفت و بررسى كامل آن ، آزادى نظر ، آزادى برخورد ، آزادى قبول و آزادى دهش ، شرط اساسى است و مجموعهء اينها در موضوع « آزادى انديشه » لحاظ شده است .
افزون بر اينها امام هركسى را كه بتواند نزديكترين افكار به خود و مناسبترين آرا با خويشتن را درك كرده و اخذ بنمايد ، تكريم مىكند : « آن كس كه از آراى گوناگون استقبال كند و آنها را بررسى نمايد ، موارد اشتباه را مىشناسد » . و باز بسيار بديهى است كه بررسى و استقبال از افكار و آراى گوناگون براى بهرهبردارى از آنچه كه موافق ميل است ، اختيار و آزادى لازم دارد و بدون آزادى در فكر و انديشه ، اختيار
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 886
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٨٦