در پرتو روشن همين اعتراف آشكار به اينكه : « مردم آزاد خلق مىشوند » ، علىبن ابيطالب متوجه پدران شده و چنان كه گفتيم ، خطاب به آنان فرموده است : « فرزندان خود را با اخلاق خود تربيت نكنيد ، زيرا كه آنان براى زمانى غير از زمان شما خلق شدهاند » .
و در اين اصل ، درباره « آفريدهشدن آزاد » مطالب زيادى وجود دارد ؛ براى آنكه اگر فرزندان از اجبار و اكراه و بردگى در قبال قدرت و قانون زور رهايى يابند ، بهطور كلى از اخلاق و عادات و هوسها و نظرهاى پدران خود آزاد نمىشوند و رهايى نمىيابند و همچنين گرفتار اعمالى هستند كه ناشى از انگيزههاى پدران است زيرا آنان مىخواهند كه فرزندانشان معتقد و مقيد به اصولى باشند كه خود بودهاند !
و از اينجاست كه ناگهان علىبن ابيطالب به اين واقعيت توجه مىنمايد و اين توجه ناشى از حقيقت به رسميتشناختن « آزادى در تولد » بوده و از اينجا سرچشمه مىگيرد كه آزادى نبايد محدود گردد ، حتى با شرايط و قيودى كه پدران ، آنها را به زور تحميل مىكنند ، براى آنكه آزادى ، در دورترين مفاهيم و هدفهايش ، انگيزهاى است براى تحول و موجبى است براى تكامل و پيشرفت و هرگز نبايد پايمال شود .
انديشه و راه و روش علىبن ابيطالب درباره آزادى ، از او مىخواهد كه به جنبهء وجدانى و درونى مسئله نيز توجه نمايد و به همين جهت ، امام على دقت مىكند و مىبيند كه اكراه و اجبار ، و وادارساختن مردم به كارى ، توهين به زندگى داخلى انسان است و سرانجام آزار و ناراحتى را براى اكراهكننده و كسى كه مجبور شده
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 878
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٧٨