مباش كه خداوند تو را آزاد قرار داده است » و آنكس كه آزاد قرار داده شده نبايد و نمىتواند كه به كارى مجبور بشود و بر خلاف ميل خود عمل بنمايد ، براى آنكه اكراه و اجبار ، با آزادى تناقض دارد . و با توجه به همين مسئله است كه امام به يكى از دشمنان خود مىفرمايد : « من به تو اجازه مىدهم در كار خود آنچنان باشى كه براى تو آشكار شده است » .
معنى و مفهوم اين امر آن است كه آن قدرت و نفوذى كه در دست علىبن ابيطالب است از آن نوع قدرتها و نفوذها نيست كه به خود اجازه دهد اصل كلى « آزادى نظريه و آزادى انتخاب » را نقض كند و پايمال سازد و بدون ترديد ، آزادى نظريه و انتخاب ، با انسان همراه نخواهد بود مگر آنكه انسان مولودى آزاد باشد ، چنان كه در اعلاميه حقوق بشر هم آمده است . و البته نقض آن امكانپذير نيست مگر آنكه اين اصل پايمال شود و براى همين است كه امام على مىفرمايد : « مردم به بيعت دعوت شدند ، هركس كه بر من بيعت كرد پذيرفتم و آنكس را كه امتناع ورزيد ، به حال خود واگذاشتم » و اين براى آن است كه ريشه آزادى خواستار شاخههايى است كه در آن ، آزادانه بهوجود آيند و به رشد و نمو بپردازند و از همين شاخهها است كه انسان در چهارچوب علم و دانش خود ، و در سايه الهام از وجدان خويش بهسر ببرد و با زور و خشونت با او رفتار نشود و بر او افكار و نظرياتى تحميل نشود كه مورد قبولش نيست . زيرا كه اولًا خير و شر ، نيكى و بدى را درك كرده است و در اين صورت بايد در انتخاب راه و روش آزاد باشد و علىبن ابيطالب هم اين حقيقت را به رسميت شناخته كه خطاب به مردم فرموده است : « شما با حلال و حرام آشنا هستيد و بايد از علم خود استفاده كنيد » !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 877
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٧٧